X
تبلیغات
فرمول ساز - درمان وجودی

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

من در خانواده ای فرمول ساز به دنیا آمده ام و مهارت زیادی در ساخت فرمول دارم!

دوشنبه هفدهم تیر 1392
م : جعبه ابزار ن : فرمول ساز

درمان وجودی

پایه و اساس درمان وجودی عمدتا" بر مبنای نظریه فلاسفه ای نظیر هایدگر ، نیچه و ژان پل سارتر استوار شده است . مشخصه این درمان اینه که در این روش به جای نظریه پردازی و استفاده از فنون مختلف ، به مسائل و دغدغه های عمیق بشر پرداخته شده. دغدغه هایی که به صرف "بودن" و "وجود داشتن" انسان بوجود می آیند مثل وحشت از مرگ ، پوچی و بی معنایی ، آزادی و مسئولیت ، تنهایی و احساس گناه.

از نظر وجودگرایان در آسمان کتاب غول پیکری وجود نداره که توش نوشته باشه هرکدوم از ما برای چه هدفي روی این کره خاکی متولد شده ایم و چه وظیفه ای را باید به انجام برسونیم! برای هركدام از ما وظیفه و هدف از پیش تعیین شده ای وجود نداره و ما رهرو راهی میشیم که خودمون انتخاب می کنیم و کسی می شیم که خودمون تصمیم گرفته ایم باشیم.

در این رویکرد "آزادی" و "مسئولیت" دو روی یک سکه هستند. اگر بپذیریم که انتخابهایی (هر چند کوچک) در زندگی داریم پس پذیرفته ایم که  آزادی انتخاب داریم و در این صورت دیگر نمی توانیم دیگران و شرایط را براي وضعيت فعلي خودمون مقصر بدونيم و ناچاریم مسئولیت انتخاب خودمونو بپذیریم، حتی اگر انتخاب ما "انتخاب نکردن" باشد!  وجودگرایان می گویند ما دائما" در حال انتخابیم  و حتی کسانی که دست به هیچ انتخابی نمی زنند هم در اصل مسامحه کاری و بی تصمیمی را انتخاب کرده اند که در نهایت منجر به "احساس گناه" میشه. این احساس گناه از زندگی های نکرده ناشی میشه و از اجازه دادن به دیگران تا بجای ما تصمیم بگیرند. احساس گناه از اینکه چیزی نیستم که باید می شدم!

سارتر میگه ما محکوم به آزادی هستیم و جز اینکه انتخاب کنیم چاره ای نداریم و اگه کسی بگه "بخاطر اتفاقات گذشته ام دیگه نمی تونم تغییر کنم " یا "همین هستم که هستم" باور غلطی را داره در خودش پرورش می ده تا از وحشت روبرو شدن با  آزادی خودش اجتناب کنه. در اینجا منظور از آزاد بودن این نیست که هیچ شرایط محدود کننده ای وجود نداره بلکه منظور اینه که ما آزادیم علیه اون شرایط اقدام کنیم و دست به عملی بزنیم. 

از شخصیتهای اصلی رواندرمانی وجودی میشه به ایروین یالوم، رولومی و  همینطور ویکتور فرانکل اشاره کرد که  شاید خیلی ها کتاب "انسان در جستجوی معنا" او را خوانده باشند. فرانکل معتقده درد انسان امروزی "بی معنایی" است یعنی انسانها در زندگیشون معنا ندارند و احساس پوچی و به عبارتی "خلاء وجودی"می کنند.  

روش درمان فرانکل یافتن معنا در زندگی است و اینکه فرد درک کنه "زنده بودن " یعنی جستجوی معنا  در زندگی، در کار ، در عشق و حتی در رنجهایی که می کشیم . از نظر او زندگی تحت هر شرایطی معنا داره و حتی در وحشتناکترین شرایط با کمترین آزادی هنوز میشه از باقیماندهء آزادیهای انسان برای انتخاب، بهره گرفت . شاید اینو راحت تر بشه عنوان کرد اگه بدونیم تجربه خود فرانکل در اردوگاه اسرای نازی آشویتس ، این دیدگاهو تایید می کنه. 

 

 در اتاق مشاوره چه می گذرد؟

 

فرانکل میگه بی معنایی و احساس پوچی بیماری جامعه مدرنه  و معمولا" مشکلی که افراد رو به اتاق مشاوره می کشونه ریشه در سوالاتی از این دست داره که "برای چی به زندگی ادامه بدم؟" یا "نمی دونم از زندگی چی می خوام!" .

وقتی که فرد از وضعیت خودش شکایت می کنه و دیگران و شرایط موجود رو سرزنش می کنه درمانگر ازش می پرسه خودش برای کمک به وضعیتش چه کاری انجام داده؟ اینکه فرد بدونه از بین گزینه های موجود حق انتخاب داره و مسئولیت انتخابهایش را بپذیره در درمان وجودی اهمیت زیادی داره. به همین دلیل مشاور سعی میکنه خودآگاهی فرد را بالا ببره تا مراجع بتونه خودش و انتخابهاشو بهتر بشناسه. بدونه چه کسی بوده و حالا تصمیم داره چه کسی باشه. ما با وجود اینکه نمی تونیم بعضی رویدادها رو تغییر بدیم ولی می تونیم درک خودمون از اون رویداد و روشی را  که بهش واکنش نشون می دهیم تغییر بدیم. این خودش یک انتخاب و راهکار جدیده! ما محکوم به آینده ای مشابه گذشته نیستیم چون می توانیم از گذشته درس بگیریم و دفعهء بعد متفاوت عمل کنیم.

مشاوران وجودگرا معمولا" در اتاق مشاوره با افرادی سر و کار دارند که "وجود" محدود شده ای دارند. وجود این افراد معمولا"‌ با عقاید و انگیزه ها و ارزشهای دیگران انباشته شده، آگاهی محدودی از خودشون دارند  و  گزینه های معدودی برای پرداختن به مسائل زندگی می شناسند. برای همین احساس می کنند در زندگی گیر افتاده و درمانده شده اند. همه ما دوست داریم خودمان را پیدا کنیم یا دراصل بیافرینیم، اما "خود بودن" جرات می خواهد و فرایندی خلق الساعه نیست.  

"ترس از تنهایی" یکی از مسئله های وجودی است که مشاور ها دوست دارند درمانجویان، اندکی از آنرا تجربه کنند چون  ما هرچه که با دیگران تنهایی خود را پر کنیم باز هم در نهایت تنها هستیم و قبل از اینکه درکنار هم بایستیم باید یاد بگیریم تنها بایستیم. روابط ما با دیگران باید بر پایه احساس رضایت و خشنودی باشه نه بر اساس نیاز و احساس درماندگی چون در اینصورت از ترس تنهایی تن به همزیستی انگل وار با دیگری می دیم و از زیستن کامل وجود خودمون محروم می شیم. اینکه روابط ما رابطه ای رشد دهنده است یا یک دلبستگی روان رنجور با سوال از خودمان که "چه چیزی از این رابطه عایدم میشه؟" پاسخ داده میشه.

یکی از مسائل دیگه که مشاور بهش می پردازه "ترس از مرگ " است .ما در دنیای عدم قطعیت ها زندگی میکنیم و در این دنیا فقط از یک چیز مطمئن هستیم و اون اینه که سرانجام خواهیم مرد! وجودگراها مرگ را به عنوان شرایطی که به زندگی انسان معنا می ده در نظر می گیرند و این یعنی ما زندگی ابدی برای تحقق وجود خودمون نداریم و از این دیدگاه مرگ بیشتر از اینکه تهدید باشه به ما انگیزه میده تا بصورت کامل زندگی کنیم و از هر فرصتی برای انجام دادن کاری معنا دار استفاده کنیم. 

گاهی ما از شناختن آزادی و توانایی خود در وارد شدن به قلمرو تجربیات ناشناخته دچار اضطراب میشیم ولی این اضطراب، کاملا" بهنجاره و نیازی به درمان نداره. علامتش اینه که در آستانهء یک تصمیم گیری یا تغییر، دچارش می شیم و میزان اضطرابمون با بزرگی مسئله همخوانی داره و این یعنی اینکه ما آماده رشد و تغییر هستیم . 

در چنین موقعیتی خیلی ها بخاطر احساس ترس عقبگرد می کنند تا به حالت امن و راحت قبل برگردند ولی این امنیت جعلی و فریبنده است. شاید ما با محدود کردن زندگی و انتخابهامون بتوانیم اضطرابمان را کاهش دهیم  ولی باید بهای گزافی برایش بپردازیم. ما می توانیم به جای حرکت کردن و خطر کردن در حریم امن خود جا خوش کنیم ولی هر روز باید بار احساس گناه ترسو بودنمان را بر دوش بکشیم و مشکلات کهنه روحی روانی خود را تحمل کنیم. درعوض افرادی که جرات روبرو شدن با خودشان را دارند با اینکه دچار ترس می شوند ولی راهی پیدا می کنند تا برای مدتی با اضطراب خود سر کنند تا بلاخره راه خود و چهارچوب ارزشی معنا دار خود را پیدا کنند.


(نظریه و کاربست رواندرمانی ، جرالد کوری.)