تکنولوژی پاک کردن ذهن به ایران رسید!
یادتونه در فیلم "درخشش ابدی یک ذهن پاک" دستگاهی اختراع کرده بودند که میتوانست خاطرات خاصی را از ذهن شما پاک کند؟ تا حالا فکر میکردم این تکنولوژی تخیلی بوده ولی در کمال تعجب چند روز پیش از دوستم شنیدم که نه تنها همچین چیزی اختراع شده بلکه تکنولوژیش به ایران هم رسیده!
یکی از دوستانم که در کلاس های زبان فرانسه باهاش آشنا شدم یک خانم جوان باکلاس و از نظر شغلی موفقه که طبق آمار قبلی فکر کنم باید "دوست شماره ۳ " نامگذاریش کنم . علاقه شوهرش به او بعد از ۱۰ سال زندگی مشترک ، زبانزد خاص و عام بود و وقتیکه فهمیدیم از تهران تا کرج میاید تا خانمش را سر کلاس ببرد و برگرداند مایه حسرت بعضیها شد. بعدها وقتیکه با دوست شماره ۳ نزدیکتر شدم فهمیدم مدتهاست که میخواهد طلاق بگیرد ولی چون شوهرش تمایلی به طلاق ندارد خانه به میدان جنگ تبدیل شده . شوهرش حتی حاضر شده بود به او حق طلاق بدهد به شرطی که به خودشان فرصت دوباره ای بدهد ولی پس از گذشت یکسال و سپری شدن فرصت ده باره هم هر بار حرف طلاق مطرح میشد آقا با گفتن " صبر کن درستت میکنم و خوبت میکنم" جنگ اعصاب راه می انداخت و دوست شماره ۳ هم هر روز تا دیروقت از خونه فراری بود تا اینکه یکروز آقا در حمام رگش را زد و آتش به همه عالم زد! ...
خلاصه بعد از رفتن به بیمارستان و بخیه خوردن دستش ... این آقا که قبلا" روانشناس ها را گلابی میدونست و میگفت هیچکدومشون قد من نمی فهمند! رضایت داد کمک روانشناسی بگیرند (البته فقط با این هدف که حالا اونها زنشو "درست" کنند! ) "دوست شماره ۳ " در جلسه ای خصوصی که با مشاور روانشناس داشت مشکلش را تشریح کرد و گفت وقتی خیلی جوان بوده به اولین پسری که باهاش رابطه داشته وابسته شده و تن به ازدواج داده و شوهرش از همان ابتدا جذابیتی برایش نداشته و حالا حتی اگر شوهرش کاملا عوض شود هم او را نمی خواهد. روانشناس در جواب گفته چون آقا نمی تونه طلاقو قبول کنه فعلا" باید مدتی باهم زندگی کنند و بهشون پیشنهاد داده یک هفته جدا از هم زندگی کنند . آقا باید یک هفته را در مسافرخانه یا هتل سر میکرد و فقط صبحها که خانم سر کار بود میتوانست به خانه سر بزند چون قرار بود هیچ تماسی با هم نداشته باشند. شوهر درحالیکه زیر لب به روانشناس ناسزا میگفت وسایلشو بست و رفت ولی روزی بیست بار زنگ میزد تا همسرشو چک کنه (احتمالا نگران بوده نکنه همسرش فقط نسبت به او جاذبه جنسی احساس نکنه!) این شد که مدام توی ماشین جلوی ساختمان کشیک میداد که چک کنه زنش کجا میره و چکار میکنه و اینکارش "دوست شماره ۳ " را دیوانه میکرد.
نتیجه این شد که بعد از یک هفته وقتی به خانه برگشت دید نه تنها دوست شماره ۳ "درست" نشده بلکه مصمم تر از قبل طلاق میخواهد، این شد که دوباره با خوردن قرص خودکشی کرد و روانه بیمارستان شد. بعد از این اتفاق روانشناسشون هم گفت که آقا تعادل روانی نداره و باید بستری بشه و دوست شماره ۳ هم با یکی از بیمارستانهای روانی تماس گرفت تا شوهرشو بستری کنند ولی در کمال تعجب جواب شنید که شوهرش از نظر اونها مشکل خاصی نداره و کاملا" طبیعیه که شخصی بعد از شنیدن درخواست طلاق همسرش دست به خودکشی بزنه و در مقابل یک فروپاشی احساسی این یک عکس العمل عادی و طبیعیه!!! ( آدم به این نتیجه میرسه که خودش تا چه حد غیرعادی و غیرطبیعیه!!! ) و در نهایت گفتند: شوهر شما هیچیش نیست! شما هم راحت برید طلاقتونو بگیرید خیالی نیست اگه لازم شد بیاریدش اینجا دو سوت با لیزر قسمتهایی از مغزشو میسوزونیم،شوک میدیم (یا یک همچین چیزی!) که فراموش کنه و راحت به زندگیش ادامه بده!!! .... نتیجه اخلاقی داستان اینه که ایران دیگه برای "درست" کردن دیگران امن نیست و نباید زیاد سعی کنید کسی رو درست کنید وگرنه میگیرند "درستتون میکنند"!!!

