ترم دوم
در عرض یک چشم بر هم زدن ترم دوم هم از راه رسید و عناوین کلاس ها هم جذابتر شدند : زوج درمانی ، مشاوره گروهی و سمیناری که در مورد مسائل خانواده باید برگزار کنیم. چون هیچکس برای نوبت های اولیه سمینار داوطلب نشد کار به قرعه کشی رسید و باید بودید و می دیدید که چطور نفس ها در سینه حبس شده بود و هر اسمی که خونده میشد بقیه چنان نفس راحتی می کشیدند که انگار برای بازیهای گرسنگی قرعه مرگ می کشند! با اینکه نوبت دوم به من افتاد (شانسو میبینید؟!) ولی چون مطمئنم نفر اول روز سمینارش غیبت می کنه بگمانم مثل ترم قبل که اولین کنفرانس با من بود این ترم هم اولین سمینار با خودمه!
برای مشاوره گروهی هم استاد خیلی خوبی داریم که جزء اولین کسانی است که مشاوره را به ایران آورد و خیلی برای این رشته زحمت کشیده . سنش بالاست ولی هنوز پر شور و فعاله ، نشون به این نشون که نیومده از ما خواسته طرح یک مشاوره گروهی را بهش ارائه بدیم و تا اول اسفند هم پوسترش باید آماده باشه تا بعد از عید هر کدام از ما زیر نظر ایشون یک مشاوره گروهی را برای حداقل پنج جلسه راه اندازی کنیم .
دو روز دیگه کنکور ارشد برگزار میشه یعنی یکسال به سرعت برق و باد گذشت! انگار همین چند ماه پیش بود که داشتم برای کنکور تست می زدم ولی حالا در آستانه کنکور سال بعد دارم ترم دوم را شروع می کنم. امیدوارم سال بعد هم در چنین روزهایی همینقدر پیشرفت کرده باشم گرچه می دونم برهه مهمی از زندگیم را دارم میگذرونم که تغییرات خیلی بزرگ هستند و تغییرات بزرگ با اینکه هیجان انگیزند همزمان اضطراب آور هم هستند. اگه از من می شنوید تغییر دادن حوزه های بزرگ زندگی اصلا کار ساده ای نیست و ممکنه تمام حریم امن آدم از بین بره . گاهی حس می کنی به هیچ جا وصل نیستی و همه چیز در اطرافت نامشخص و درحال نوسانه ولی با این وجود خوشحالم که جرات تغییر دادن چیزی را که دوستش نداشتم داشتم و می دونم هرچه بگذره تغییرات کوچکتر و پیشرفتم آهسته تر میشه که به این معنی است که ثبات و آرامشم هم بیشتر میشه . تردیدها و اضطرابهای این روزها هم بهایی است که برای نقل مکان از جایی که دوست نداری به جایی که احساس میکنی به اونجا تعلق داری باید بپردازی! بعد از مدتها رقابت و دلواپسی برای نمره و رتبه و دستاورد بهتر و بیشتر، چند روزی است که یادم افتاده هدفم از اومدن توی این راه نه تلاش برای فتح قله ها و طی مدارج ترقی بلکه لذت بردن از مسیر بود و اینکه هر روز صبح که از خواب بیدار میشم به جای اینکه برای رفتن سرکار عزا بگیرم ، شور و شوقی برای کارم داشته باشم .
پی نوشت :
از دیروز دارم به موضوع جلسات مشاوره گروهی که قراره برگزار کنم فکر میکنم! شما خودتون بودید چه موضوعی براتون انگیزه بیشتری ایجاد می کرد تا 5 روز شال و کلاه کنید و از خونه خارج بشید؟ موضوعات فردی مثل افزایش اعتماد بنفس ، ابراز وجود و برخورد مناسب با اضطراب و افسردگی ؟ و یا موضوعات بین فردی مثل ارتباط موثر با دیگران یا بهبود روابط زوجی؟





















