مادیان زیان کار

علاقهء من به آهنگهای فرانسوی اونقدره که نه تنها دقت می کنم معنی آهنگو بفهمم بلکه اگه ریتمش خوشایند باشه گیر میدم که باید بتونم باهاش بخونم وگرنه اگه نتونم شعرشو بخونم بدجوری میره روی اعصابم و تا چند روز توی خواب و بیداری  شعرش توی سرم میچرخه. حیف شد اگه فرانسه زبانها  مسابقه شعر یادت نره داشتند من شانس خوبی داشتم !

خلاصه چند روز پیش توی ماشین دوستی داشتیم آهنگ گوش میکردیم که یکدفعه یه آهنگ فرانسوی پخش شد که خواننده اش چنان تند تند میخوند که من یک کلمه هم ازش نفهمیدم ! گفتم بزن اینو عقب ببینم چی داره میگه قُل قُل می کنه! ولی در کمال تعجب بار دوم و سوم هم چیزی ازش نفهمیدم... از دوستم پرسیدم میدونی این چی میگه؟!  دوستم گفت در کل میگه :

تا چهار سال دیگه از اینجا میرم

صدای گرگ و روباه  و گلوله میاد 

وقتی رسیدی به یه مرتع همه علفهاشو بخور

وگرنه زمستون که بیاد مثل سگ پشیمون میشی!

 

با خودم گفتم حتما" این آهنگ مخاطب بز داشته !!! وگرنه شخصا" زمستونا آخرین چیزی که ممکنه براش حسرت بخورم اینه که چقدر علف بوده که نخوردم!!! خلاصه کنجکاو شدم و  توی اینترنت دنبال آهنگه گشتم و دیدم نه تنها ریتم و آهنگش خیلی زیباست بلکه کلیپ قشنگی هم داره. اگه شما هم از اون ابزارهای بی تربیتی که باهاش میشه ویدئو کلیپ دید دارید از این لینک میتونید کلیپشو ببینید. ( فقط حواستون باشه که همینو ببینید نرید چیزای دیگه ببینید بعد بگید فرمولساز گفته ها! )  آهنگشو هم اگه بخواهید منکه فقط تونستم این ورژن  سامباشو پیدا کنم که برای دانلود باز باشه. خودتون هم میتونید اسم آهنگو "La jument de Michao "  (به معنی مادیان میشائو )  سرچ کنید و از هرجا که تونستید دانلودش کنید . اگه زبان فرانسه را دوست دارید این آهنگو از دست ندید چون حتما" خوشتون میاد!

این هم از ترجمه شعرش : 

 

La jument de Michao 

 

C'est dans dix ans je m'en irai
J'entends le loup et le renard chanter

J'entends le loup, le renard et la belette
J'entends le loup et le renard chanter

تا 10 سال دیگه از اینجا میرم

میشنوم که گرگ و روباه آواز می خونند

آواز گرگ و روباه و راسو

میشنوم که گرگ و روباه آواز می خونند

C'est dans neuf ans je m'en irai
La jument de Michao a passé dans le pré

La jument de Michao et son petit poulain
A passé dans le pré et mangé tout le foin

L'hiver viendra les gars, l'hiver viendra
La jument de Michao, elle s'en repentira

تا 9 سال دیگه از اینجا میرم

مادیان میشائو  رفته توی مرتع

مادیان و کرهء کوچولوش همه علفها رو خوردند

ولی زمستون میاد بچه ها، زمستون میاد

و مادیان خیلی پشیمون میشه

....

در ادامه خواننده  همینطور میگه  که تا چهار سال دیگه از اینجا میرم... تا سه سال دیگه میرم ...تا میرسه به یکسال دیگه ... ولی بقیه داستان عینا" همونه که هر بار تکرار میشه یعنی آواز گرگ و روباه و صحبت از مادیان زیانکار ! حالا  اینکه همه اینها چه معنی ای میده من از کجا بدونم ! تا اونجایی که به ترجمه جمله به جمله اش مربوط میشد همین بود که گفتم ولی در کل شاید این داستان توی فرهنگ خودشون معنی خاصی داشته باشه . خلاصه منکه نفهمیدم چی میخواد بگه متن اصلی شعرشو اینجا گذاشتم تا اگه کسی که میدونست از اینطرفا رد شد راهنمایی کنه.

 

پی نوشت:‌

دیشب استاد فرانسه ام در مورد این آهنگ توضیحاتی بهم داد که ناچار شدم ترجمه  ام را اصلاح کنم .

این آهنگ یکی از آهنگهای فولکلور فرانسه است و موضوعش مربوط میشه به یک داستان قدیمی و معروف فرانسوی به اسم "Le Roman de Renard" (داستان روباه) که همه شخصیتهاش حیوانات هستند. ( یه چیزی شبیه قلعه حیوانات یا کلیله و دمنه خودمون)

این داستان روباهی است که با کلک و زرنگ بازی سر همه حیوانات شیره می مالیده و خودش قسر در میرفته . یک گرگ حریصی هم توی داستان بوده که روباهه از طمعکاریش سو استفاده میکرده و همیشه اونو می فرستاده جلو  تا کاسه کوزه ها سر اون خراب بشه. گرگه هم که طبق نقشه های روباه عمل می کرده هربار میافتاده توی تله و کلی کتک میخورده و روباهه هم همیشه با خیال راحت مرغ و خروس های دزدی رو میزده زیر بغلش و در میرفته. خلاصه همه از دستش عاصی شده بودند تا اینکه آخر داستان همه حیوانات با هم جمع می شوند و خدمت آقا روباهه می رسند . گفته شده گویا  پوستشو می کنند و توش کاه پر میکنن یا یه همچین چیزی!

 

 

توی شعر la belette به معنی گلوله نبود و به معنی راسو بود که توی داستان سمبلی است از دورویی و دروغگویی برای همین آواز خوندن گرگ و روباه و راسو  احتمالا" به این معنی  است که اینجا پر از  حرص و فریب و دروغه  و شاید برای همین خواننده اولش میگه 10 سال دیگه از اینجا میرم و بعد انگار که طاقتش طاق میشه بی تابی میکنه و میگه نه! چهار سال دیگه میرم!  ...سه سال دیگه میرم !... یکسال دیگه میرم!

مادیان میشائو  هم به نظرم یه اصطلاحیه مثل گاو مش حسن!  مثل اون ضرب المثل خودمون که میگه "جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود؟"  اینجا هم به آخر داستان روباهه اشاره می کنه و میگه بهتره به عواقب کارهات هم فکر کنی وگرنه ممکنه که الان به نظر برسه برنده شدی و خیلی زرنگ بودی که همه علفها رو خوردی! ولی در آینده ممکنه عواقب بدی در انتظارت باشه!

 

 

گنج خليج و داستان هاي ديگر

"کریس د برگ" قصه گوی خیلی خوبی است و داستانهایی که تعریف می کنه در عین سادگی به دل می نشینه مثل آلبومی که سال ۲۰۱۰ منتشر کرد به اسم "  moonfleet  و داستان های دیگر "  که آهنگهای این آلبوم در ادامهء همدیگر داستانی را تعریف می کنند و بین هر دو آهنگ راوی قسمتی از داستان را برامون نقل می کنه . من همینطور که آهنگها رو می شنیدم هر کدومشون رو مثل یک پرده از تاتری موزیکال تصور می کردم حتی می تونستم لباس های رنگارنگ و رقص بازیگرانو هم تصور کنم و همینطور دکورهای مقوایی رو جلوی چشمم می دیدم. چند ردیف موج که به راست و چپ حرکت می کنند و کشتی ای چوبي با نمای روبرو درحالیکه روی موجها به طرفین تکان می خوره.

خلاصه که "کریس دبرگ" منو به یک تاتر زیبا مهمان کرد . بعضی آهنگ ها هیجان انگیزند و بعضی خیلی غم انگیز. تعداد آهنگها و نقالی ها در کل به ۱۸ تا ترک میرسه که در حوصلهء این پست نیست این شد که تصمیم گرفتم چهار تا از آهنگ هایی که خودم دوستشون داشتم را انتخاب کنم تا خلاصه شده اش رو (در حدي كه خودم فهميدم) در قالب چند پرده برای شما بگذارم.  آهنگهاشو می تونید به سادگی از پلیر گوش کنید حتما" اینکارو بکنید چون بدون آهنگ اصلا" لطفي نداره .

 

و اما داستان ما در دهکده ای نزدیک خلیج moonfleet در انگلستان اتفاق می افته. در یک شب سرد زمستانی پسر جوانی بنام "جان" نوری در خلیج می بینه که زندگیشو برای همیشه تغییر میده ...

پرده اول: نوری در خلیج       

 آهنگ نوري در خليج 

دیشب دوباره آنجا دیدمش که در تاریکی شب می درخشید .

نوری که به نظر میرسید همه از آن وحشت دارند.

می گفتند شاید کشتی ای در خلیج غرق می شود 

مردم کنار ایستادند تا موج ها بقایای کشتی را به ساحل بیاورند...

ولی وقتیکه سپیده فرا میرسد

دوباره روح سرگردان در اطراف پرسه می زند

تا به گوش آنهایی که نمی خواهند صدای درد را بشنوند بگوید: 

" کمکم کنید!" 

کوره راهی قدیمی را در پیش گرفتم و رفتم تا به گورستانی مخروبه رسیدم.

مردم می گفتند این روح "ریش سیاه" (دزد دریایی) است که الماسی بسیار با ارزش داشته

و جایی زیر استخوانهای پوسیده اش پنهانش کرده.

پس در تاریکی رهسپار شدم 

در سرداب گورستان قدیمی با شمعی در دست در تاریکی پایین و پایینتر رفتم 

تا صداهایی شنیدم و نوری دیدم و اینگونه ،

سفر زندگیم آغاز شد...

 

پرده دوم : مراقب باش! 

آهنگ: مراقب باش!

 

در حالیکه صداها نزدیک می شدند فهمیدم که باید پنهان شوم.

در مقبره تاریک، خودم را پشت تابوتی رساندم 

همان لحظه فهمیدم چه کسی آنجا آرمیده

آنجا پشت باقيمانده استخوانهای "ریش سیاه" پنهان شدم 

و در تاریکی زمزمه اي بلندتر از ضربان تند قلبم را شنیدم که می گفت

مراقب باش! مراقب باش!

شرّی در راه است و  اینجا هیچ خیری برای تو نیست!

مراقب باش! مراقب باش!

اینجا براي تو فقط درد و رنج به همراه دارد!

 مراقب باش!

تمام شب آنجا مخفی شدم و سحرگاه وقتی دزدان رفتند بیرون آمدم 

تابوت را باز کردم تا نگاهی به درونش بیاندازم

ولی در صندوقچه ای که آنجا یافتم به جای الماس بزرگ و بدخشان،

فقط آیاتی از انجیل بود و صدایی که از دل تاریکی می گفت :

" مراقب باش! مراقب باش! 

شرّی در راه است و  اینجا هیچ خیری برای تو نیست!

مراقب باش! مراقب باش!

اینجا براي تو فقط درد و رنج به همراه دارد!

 مراقب باش! "

( دزدان بر می گردند و پسرک را غافلگیر می کنند)

(همخوانی دزدان) :

با پسری که  قایم شده چکار کنیم؟

با پسری که قایم شده چکار کنیم؟

با پسری که  قایم شده چکار کنیم؟

 

توي سرداب ببندينش تا نتونه فرار کنه!  

توي سرداب ببندينش تا نتونه فرار کنه!  

توي سرداب ببندينش تا نتونه فرار کنه!  

 

پسرک دو شبانه روز کنار استخوان های مرد مرده زندانی بود و فریادهای گریه و زاریش در نهایت به گوش elzevir رسید كه برای نجاتش آمد. الزویر از "جان" مانند پسر خودش که به تازگی کشته شده بود مراقبت کرد و وقتي بهبود پيدا كرد به او گفت حالا زمان تصمیم گیری است! یا گنج را فراموش کن و کاری برای خودت دست و پا کن و زندگیت را بساز و یا آمادهء ورود به دنیای خطرناک دزدان باش . 

 

برو جایی که قلبت باور دارد

قلبت مدتها در انتظار رسیدن این لحظه بوده است

در میان این دیوارها کلمات الهام بخشی شنیدی که چشمانت را گشود

من پیر هستم ولی گذر سال ها خردی به همراه می آورد

و تو جوانی و بی باکی برایت آسان است 

برو به جایی که قلبت تو را فرا می خواند

 

خاطرات منتظرت می مانند، چون این تنها راهی است که بفهمی کیستی

باید این جاده را به سمت راست یا چپ دنبال کنی ،

یکطرف وسیع و راحت و طرف دیگر باریک و خطرناک  است

یکی را انتخاب کن و بگو این راه من است!

 

صداهای زیادی خواهی شنید که تلاش می کنند تو را از نیمه راه برگردانند

لحظاتی گوش بسپار  و سپس به راهت ادامه بده

بدان که بارها راهت را گم خواهی کرد و کسی را کنارت نخواهی داشت تا کمکت کند

و آن زمانی است که کسی را درون خودت خواهی یافت

و او همان کسی است که کمکت خواهد کرد

برو به جایی که قلبت باور دارد

 

پسرک اما، از قضا دل در گرو دختري داشت و به دنبال الماس گرانبها بود تا به عنوان هدیه عروسی به  "گریس" عشق زندگیش تقدیم کند.  پس با قلبی پر درد قبل از اینکه برای یافتن گنج پنهان راهی شود برای آخرین بار به دیدار محبوبش می شتابد درحالیکه نمی داند دوباره کجا و چه موقع او را خواهد دید.

 

پرده سوم : قلبم گواهی می دهد

 

قلبم گواهی می دهد

این همان لحظه است

که به تو بگویم چقدر دوستت دارم

و بعد از آن بايد بروم

 

با هر زمستان دلم برایت تنگ خواهد شد

و در هر تابستان هربار که به باد و موج های دریا گوش بسپارم

دعا خواهم کرد کسی را که نامت را هر روز نفس می کشد فراموش نکنی

 

به یاد داشته باش

جایی کسی در انتظار چنین روزهایی است تا بازگردند

روزی بازخواهم گشت و تو را به دنیایی خواهم برد که درآن عشق هرگز ترکت نکند

برای من گریه نکن ، من باز خواهم گشت

 

گفتی که همیشه دوستم خواهی داشت

اگر چنین است هر شب شمعی در پنجره اتاقت بیافروز

تا بدانم جایی فرشته ای در انتظار است تا مرا به خانه بازگرداند.

به جایی بازگرداند که هرگز ترکش نکرده ام.

با خاطراتی که همراه می برم

مانند درختی که ریشه هایش را  تا عمق خاک دوانده

هیچ طوفانی نمی تواند ما را بشکند

 

جایی کسی در انتظار چنین روزهایی است تا بازگردند

برای من گریه نکن ، من باز خواهم گشت

 

و به این ترتیب جان همراه دوستش الزویر راهی می شوند. جان به الزویر کمک می کند از قاتل پسرش انتقام بگیرد و الزویر هم برای پیدا کردن گنج گمشده با جان همراه می شود . روزها و شب ها می گذرند تا پس از تحمل مشقات زياد راز آیه انجیل  "fourscore feet, deep well north" که کلید گنج پنهان بود برای جان فاش می شود! و این یعنی پای دیوار قلعه چاهی است و چهارده پا پایینتر گنج مدفون شده بود.  

حالا با الماس بی قیمت در دست ، جان به جای اینکه به سوی عشقش باز گردد وسوسه می شود گنج را بفروشد و ثروتمند شود. پس به هلند می رود تا آنرا به جواهر شناس معروفی بفروشد ولی جواهر شناس به آنها تهمت دزدی میزند و جان و الزویر به جرم دزدی به ۱۰ سال زندان محکوم  می شوند. 

 

پرده چهارم : در خلیج moonfleet

 آهنگ خليج

حالا "جان" بیچاره زنداني است

وقتي دیوانهء این الماس نفرین شده شد

محكوم شد تا با آزادیش بهايش را بپردازد

و همچنین دوست وفادارش الزویر ده سال طولاني در زندان

در غل و زنجیر بدون کلمه ای ملامت

فقط برای جان اشک ریخت

 

بوزید ای بادها  بوزدید به سوی وطن و آنها را دوباره به خانه برگردانيد

قلبهای بسیاری دردمندشان هستند  آنها را با خود بازگردانید

 

و  گریس همچنان منتظر بود

در انتظار تنها عشقش

هر شب شمعی در پنجره اش می افروخت

در اين انديشه كه بایستي بر گردد

 

بوزید ای بادها  بوزدید به سوی وطن و آنها را دوباره به خانه برگردانيد

قلبهای بسیاری دردمندشان هستند  آنها را با خود بازگردانید

 

پرده پنجم: طوفان  

آهنگ ‌ طوفان      ( آهنگ مورد علاقهء من! ) 

 

بلاخره زمان آن رسيد كه الزوير و جان از ساحل هلند حركت كنند

روزهاي درد و رنجشان تمام شده بود 

روزهايي كه مثل برده هايي دور از خانه به سر بردند

 

اوه، چقدر شوري دريا شيرين است!

اوه، چقدر خورشيد درخشان است!

ولي چيزي كه از آن خبر نداشتند

اين بود كه طوفاني در راه است

و كشتي دوام نخواهد آورد

 

(ناخدا رو به ملوان ها )

هي پسرها خوب گوش كنيد چی میگم!

دنبال زنداني هايي كه اون پايين هستند بفرستيد

و دعا كنيد آنروز  را نبينيد

كه در خليج خطرناك moonfleet براي جانتان بجنگيد!

 

طوفان به شدت به كشتي برخورد  کرد

و موج ها بلند شدند

هر كسی به فكر خودش بود

به دست سر نوشت در خليج moonfleet

كشتي داشت به پايان خود نزديك مي شد

 

با يك غرش شديد باد، بادبان برگشت 

و كشتي در آب فرو رفت

ولي در دل تاريكي شب، نوري پيدا شد

و آن شمعي بود كه گريس افروخته بود

و آنشب

پسرك به خانه باز می گشت ...

 

هي پسرها كشتي در حال غرق شدن است

يا شنا كنيد يا غرق شوید

همه به سمت موج شكن هاي ساحل! ... به سمت ساحل!

هي پسرها الزوير و جان را به دست سرنوشت نسپرید!

تا امروز كسي از خليج  moonfleet جان سالم بدر نبرده!

 

با پسري كه داره غرق ميشه چكار كنيم؟

با پسري كه داره غرق ميشه چكار كنيم؟

با پسري كه داره غرق ميشه چكار كنيم؟

 

براش طنابي بياندازيد و به خدا بسپاريدش!

براش طنابي بياندازيد و به خدا بسپاريدش!

براش طنابي بياندازيد و به خدا بسپاريدش!

 

و  آنروز تنها كسي كه به کمک جان رفت الزوير بود

او جانش را فدا کرد تا پسرك 

از خليج  moonfleet جان سالم به در برد.

 

 

پردهء آخر : بر مزار الزویر

اینجا پیش روی من مردی آرمیده

که سال ها دوست و همراهم بوده

او مرا از غرق شدن نجات داد و حالا

من غرقه در اشک هایم هستم

عشقی بزرگتر از این نیست که مردی

جانش را برای دوستش بدهد

 

در سال های بعد "جان" با عشق دوران کودکیش "گریس" ازدواج کرد و اسم اولین فرزندشان را الزویر گذاشتند. جواهر فروشی که در هلند به آنها تهمت دزدی زده بود در روزهای آخر عمرش برای طلب بخشش ثروت بزرگی به آنها بخشید. او قسم می خورد که در بستر بیماری هیبتی را با ریش انبوه سیاه پشت پنجره دیده بود که به او ریشخند می زد. اگرچه زوج جوان آن ثروت را صرف ساختن بیمارستان، کلیسا و یک فانوس دریایی بزرگ کردند تا راهنمای دریانوردان در خلیج  moonfleet باشد.

 

پي نوشت:

تعطيلات بهتون خوش گذشت؟ مسافرت رفتيد و برگشتيد؟‌ خب حالا كه برگشتيد فعلا"‌اين پست رو داشته باشيد چون من دارم ميرم سفر و تا دو هفته نيستم ولي زود خوشحال نشيد چون با كلي حرف و عكس بر مي گردم!

  

می خواهم با پدرم حرف بزنم

چند شب پيش يك شوي تلويزيوني را در يكي از كانالهاي تلويزيوني فرانسه تماشا ميكردم. مهمانان برنامه آلن دلون و يكي از خوانندگان قديمي فرانسوي بودند كه به ياد ايام قديم و مهمانيهاي مشترك و خاطراتشون حرف ميزدند. مجري برنامه كه خودش مرد مسني بود گفت امشب يكي از زناني كه هميشه بسیار تحسينش مي كردم مهمان برنامه ما است و قراره آهنگي را كه به تازگي به ياد پدر مرحومش خوانده برامون اجرا كنه و عكس پدر پيری را نشان دادند و در ميان تشويق حضار سلين ديون وارد صحنه شد. آهنگي كه شروع كرد اونقدر قشنگ بود كه من و خواهرم هر دو دنبال ريموت كنترل مي گشتيم تا ضبطش كنيم!

اين آهنگ اونقدر زیبا است كه اصلا" نميشه با كسي قسمتش نكرد! من چند روزي تحمل كردم شايد بعد از كنكور بتونم سر فرصت درموردش بنويسم ولي بعد به خودم گفتم هرچيزي زماني ارزش تقسيم كردن داره كه هنوز اثر جادوییش در وجود آدم باقي مونده باشه پس اين لينك يوتيوب برای شما تا اجراي اون شب سلين ديون را در همون شوي تلويزيوني ببینید :)

Celine Dion - Parler a mon pere

 

اگه يوتيوب رو نمي تونيد باز كنيد آهنگو از لينك زیر دانلود كنيد و لذتشو ببريد.

می خواهم با پدرم حرف بزنم

 

و با تشکر فراوان از خواهرم که به جاي من زحمت ترجمه آهنگ را کشید :)

  

Je voudrais oublier le temps
Pour un soupir pour un instant,
Une parenthèse après la course
Et partir où mon cœur me pousse.

میخواهم زمان را فراموش کنم

به قدر یک نفس، برای یک لحظه

مثل یک وقفه پس از دویدنهای  بسیار

و بروم به جایی که قلبم مرا به آنجا می برد (هل میدهد)

Je voudrais retrouver mes traces
Où est ma vie ou est ma place
Et garder l’or de mon passé
Au chaud dans mon jardin secret.

میخواهم دوباره ردپاهایم را پیدا کنم

آنجا که زندگی ام آنجاست و جایم آنجاست

و لحظات گرانبهای گذشته ام را گرم در اتاق رازهایم نگه دارم

Je voudrais passer l’océan, croiser le vol d’un goéland
Penser à tout ce que j’ai vu ou bien aller vers l’inconnu
Je voudrais décrocher la lune, je voudrai même sauver la terre
Mais avant tout je voudrais parler à mon père
Parler à mon père…

میخواهم از اقیانوس عبور کنم. همراه پرواز یک مرغ دریایی بشوم

به تمام چیزهایی که دیده ام فکر کنم و یا حتی به سمت ناشناخته ها بروم

می خواهم ماه را از جا بردارم, می خواهم زمین را نجات بدهم

اما قبل از تمام اینکارها دلم میخواهد با پدرم حرف بزنم

دلم میخواهد با پدرم حرف بزنم

Je voudrais choisir un bateau
Pas le plus grand ni le plus beau
Je le remplirais des images
Et des parfums de mes voyages

می خواهم قایقی انتخاب کنم . نه بزرگترین و نه حتی زیباترین قایق

و آنرا پر کنم از تصاویر و عطرو بوی سفرهایم

  je voudrais freiner pour m’assoir
Trouver au creux de ma mémoire
Des voix de ceux qui m’ont appris
Qu’il n’y a pas de rêve interdit

دلم میخواهد زمان را متوقف کنم

تا در تنهایی، خاطراتم را پیدا کنم

و صدای کسانی را که به من یاد دادند

هیچ رویای ممنوعی در دنیا وجود ندارد!

Je voudrais trouver les couleurs, des tableaux que j’ai dans le cœur
De ce décor aux lignes pures, où je vous voie et me rassure,
Je voudrais décrocher la lune, je voudrais même sauver la terre,
Mais avant tout, Je voudrais parler à mon père..
Je voudrais parler à mon père.

میخواهم رنگ آمیزی تابلوهایی که در قلبم دارم پیدا کنم

با همان ترکیبی که در تو می بینم و احساس آرامش میکنم

می خواهم ماه را از جا بردارم, می خواهم زمین را نجات بدهم

اما قبل از تمام اینکارها دلم میخواهد با پدرم حرف بزنم

می خواهم با پدرم حرف بزنم

 

e voudrais oublier le temps
Pour un soupir pour un instant,
Une parenthèse après la course
Et partir où mon cœur me pousse.

میخواهم زمان را فراموش کنم

به قدر یک نفس، برای یک لحظه

مثل یک وقفه پس از دویدنهای  بسیار

و بروم به جایی که قلبم مرا به آنجا می برد (هل میدهد)

Je voudrais retrouver mes traces
Où est ma vie ou est ma place
Et garder l’or de mon passé
Au chaud dans mon jardin secret.

میخواهم دوباره ردپاهایم را پیدا کنم

آنجا که زندگی ام آنجاست و جایم آنجاست

و لحظات گرانبهای گذشته ام را گرم در اتاق رازهایم نگه دارم

 

 Je voudrai partir avec toi,
Je voudrai rêver avec toi,
Toujours chercher l’inaccessible,
Toujours espérer l’impossible,

Je voudrais décrocher la lune, je voudrai même sauver la terre
Mais avant tout je voudrais parler à mon père
Parler à mon père

دلم می خواهد با تو راهی شوم

دلم می خواهد با تو رویا بافی کنم

همیشه در جستجوی دست نیافتنی ها

همیشه به امید غیرممکن ها

شاید ماه را از جا بردارم, شاید زمین را نجات بدهم

اما قبل از تمام اینکارها دلم میخواهد با پدرم حرف بزنم

می خواهم با پدرم حرف بزنم

 

 

پی نوشت: 

باشد تا نسرین بانو و بقیه دوستان فرانسوی دوست راضی باشند! :)

 

آزمون موزیکال!

با سلام خدمت دوستان مجازی و غیرمجازی عزیز ، میگم هیچکدوم از شما احیانا" آهنگی که حسینی از شعر "مگه شیر و پلنگی ای دل" بابا طاهر خوانده ندارید؟ من دربدر این آهنگ شدم! هرجا توی نت گشتم نبود فقط توی یوتیوب این را پیدا کردم که متاسفانه نصفه است و باید بیست بار ریپلی کنم!

امروز اولین آزمون آزمایشی ما در دانشگاه امیرکبیر برگزار شد و من با رشته نامرتبط درحالیکه تازه ۴ ماهه شروع کردم باید در ارزیابی با بچه هایی قرار می گرفتم که اغلب پارسال هم شرکت کرده بودند و برای سال دوم کتابها را دوره می کردند برای همین خودبخود کمی استرس داشتم ولی امروز صبح که بیدار شدم به جای اینکه هی این کتاب و اون جزوه را مرور کنم همشو بستم و در آرامش این آهنگو گذاشتم و " دل ای دل "کنان حاضر شدم و لباس پوشیدم و همینطور "شیر و پلنگ" گویان رفتم سر جلسه! ریلکس امتحان دادم! جاتون خالی اگه فکر نمره و درصدو نکنم، به چشم پیک نیکی دورهمی خیلی هم خوش گذشت! الان چیزی که به نظرم دو قرون نمی ارزه همون نمره و رتبه است! ... البته من استفاده از اینجور آهنگهای عرفانی را که آدمو کلا" بی خیال هرچی مال دنیا و مدرک و دانشگاه می کنه تا قبل از روز امتحان توصیه نمی کنم! اول خوب تلاشتونو بکنید بعد روز امتحان که رسید از این چیزها گوش کنید! وگرنه مملکت ما صوفی و عارف خیلی داره! :)

یعنی عاشق رباعی آخرشم که به خدا میگه "از وقتی این آدم دو پا را آفریدی هر کاری کردی به راه راست هدایتش کنی که درستکار و پرهیزگار بشه نشد که نشد! بیا بی خیال شو اصلا" شتر دیدی ندیدی!" بعد ما میشینیم هی غصه می خوریم که چرا زندگیمون اونطوری که می خواستیم نشد! بابا خدا هم با اون خدائیش، هنوز اون چیزی که می خواسته نشده!!! ما که جای خود داریم !!!

 

پی نوشت:

خب نتایج آزمون ما مثل بنز دراومد و درصدها را قبل از اینکه بخوابیم برامون اس ام اس کردند!!! تحلیل کارنامه با کلیه مخلفاتش هم امروز روی سایت بود!!! با همچین تکنولوژی ای من موندم چرا اعلام نتایج دانشگاه سراسری هفت ماه طول می کشه؟!! توی این ۷ ماه چی رو حساب کتاب می کنند سهمیه ها رو؟!!!

اسم من لوليتا

نوبتی هم باشه نوبت یک ترانه فرانسوی تینیجری ازنوجوانی "الیزه" است که شاید شنیده باشید چون یک مدت خیلی معروف شد. اون زمان بخاطر ملودی و مخصوصا" کلیپش خیلی دوستش داشتم. نمیدونم شما هم کلیپ اون دختر روستایی شیطون که مادرشو عاصی کرده بود و با خواهر کوچیکش میرفت دیسکوهای بالاي شهر  میرقصید رو دیدید یا نه... منکه خیلی خوشم اومد... بعدها معنی شعرش رو هم فهمیدم که براتون می نویسم. پیشنهاد میکنم اگه ابزار دیدن کلیپ از یوتیوب را دارید اول روی عکس کلیک کنید اگه خوشتون اومد آهنگ لولیتا را دانلود کنید. اسم آهنگ moi lolita از Alizée است.

 

 

Moi je m'appelle Lolita
Lo ou bien Lola
Du pareil au même

Moi je m'appelle Lolita
Quand je rêve aux loups
C'est Lola qui saigne

اسم من لولیتا است. چه لو صدایم کنی چه لولا فرقی نداره . وقتي خواب گرگها را ميبينم .....؟


Quand fourche ma langue,
J'ai là un fou rire aussi fou
Qu'une phénomène Je m'appelle Lolita
Lo de vie, lo aux amours diluviennes

وقتی چیزیكه نبايد از دهانم در ميره

مثل دیوانه ها میخندم اونقدر دیوانه وار که پدیده است!

اسم من لولیتا است اسمی که از زندگی و عشقهای افسانه ای میاد .

C'est pas ma faute
Et quand je donne ma langue aux chats
Je vois les autres
Tout prêts à se jeter sur moi
C'est pas ma faute à moi
Si j'entends tout autour de moi

تقصیر من نیست که ...

حتی وقتی زبونمو موش میخوره باز بقیه رو می بینم که آماده اند بهم بپرند! 

تقصیر من نیست که هرچی دور و برم میگذره می شنوم تقصیر من نیست !


Moi je m'appelle Lolita
Collégienne aux bas
Bleus de méthylène
Moi je m'appelle Lolita
Coléreuse et pas
Mi-coton, mi-laine

Motus et bouche qui n'dis pas
À maman que je suis une phénomène
Je m'appelle Lolita
Lo de vie, lo aux amours diluvienne

اسم من لولیتا است. یک دختر دبیرستانی با جوراب شلواری آبی تیره. نیمی پشم و نیمی پنبه ... هم عصبی و هم نه ... حیف که دهانم بسته است و نمیتونم به مامان بگم چه پدیده ای هستم! اسم من لولیتا است اسمی که از زندگی و عشقهای افسانه ای میاد .

 
C'est pas ma faute
Et quand je donne ma langue aux chats
Je vois les autres
Tout prêts à se jeter sur moi
C'est pas ma faute à moi
Si j'entends tout autour de moi
Hello, helli, t'es A (L.O.L.I.T.A.)
Moi Lolita

تقصیر من نیست که ...

حتی وقتی زبونمو موش میخوره باز بقیه رو می بینم که آماده اند بهم بپرند! 

تقصیر من نیست که هرچی دور و برم میگذره می شنوم تقصیر من نیست !

 من لولیتا هستم ... لو لی تا ....

 

وعده هایی بر باد

 این یکی از اون ترانه هایی است که روحمو به پرواز درمیاره! "دالیدا" این ترانه زیبای در اصل ایتالیایی را در سال ۱۹۷۳ همراه با دکلمهء دوست نزدیکش "آلن دلون" به فرانسه بازخوانی کرد. ابراز علاقه مرد و پاسخی که زن با ناباوری به این ابراز علاقه آتشین می دهد در نوع خودش منحصر بفرده. اینم بگم که این ترانه یکی از موفق ترین تک ترانه های سال شد و مدتها به درخواست مردم مرتب در رادیوهای فرانسه پخش میشد. برای خوانایی بیشتر ترجمه قسمتهایی که دالیدا میخونه با رنگ سبز مشخص کردم. این هم لینک دانلود آهنگ  Paroles_Paroles.

(اگه یکوقت 4shared گفت ثبت نام کنید اصلا نترسید! هول هم نکنید! یک ایمیل و یک اسم مستعار وارد کنید تمومه و دانلود شروع میشه! والا به خدا این یکی از آسونترین سایتها برای دانلوده!)

 

 

C'est étrange,
Je ne sais pas ce qui m'arrive ce soir,
Je te regarde comme pour la première fois.

مرد : غریب است ... نميدانم امشب چه بر سرم آمده ... انگار که براي اولين بار تو را مي بينم

Encore des mots toujours des mots
Les mêmes mots

زن: باز هم کلمات ...  همان كلمات هميشگي...

Je ne sais plus comme te dire,

‌نميدانم چطور از احساسم برايت بگویم .... 

Rien que des mots

چیزی جز کلمات تو خالی نیست ...

Mais tu es cette belle histoire d'amour...
Que je ne cesserai jamais de lire.

تو همان قصه زيباي عشقي كه هرگز از خواندنش سير نمي شوم

Des mots faciles des mots fragiles
C'était trop beau

كلماتي آسان، كلماتي ناپایدار كه زیادی زيبا هستند...

Tu es d'hier et de demain

تو ديروز و فرداي من هستي ..

Bien trop beau

این حرف ها برای اینکه واقعی باشند زیادی زیبا هستند

De toujours ma seule vérité.

تو تنها حقيقت هميشگي من

Mais c'est fini le temps des rêves
Les souvenirs se fanent aussi
Quand on les oublie

 وقت خیالبافی تمام شده ... حتي خاطرات شیرین هم وقتی فراموش شوند محو مي شوند 


Tu es comme le vent qui fait chanter les violons
Et emporte au loin le parfum des roses.

تو مانند نسیمی هستی که ويولن ها را به نواختن وا مي داري و  عطر گل هاي سرخ را با خود به دور دست ها مي بري

Caramels, bonbons et chocolats
Par moments, je ne te comprends pas.
Merci, pas pour moi
Mais tu peux bien les offrir à une autre
Qui aime le vent et le parfum des roses

تافی، آب نبات و شكلات (به من تعارف می کنی) ... ممنونم میل ندارم. مي تواني آنها را به كسي دیگر تعارف کنی كه به نسیم و عطر گل سرخ علاقه داشته باشد.

Moi, les mots tendres enrobés de douceur
Se posent sur ma bouche mais jamais sur mon coeur
Une parole encore.

اين كلمات سرشار از شیرینی فقط بر زبان جاری می شوند ولی بر قلبم اثر نمی گذارند... 

 

مرد: نمی توانم درکت کنم.

     Paroles, paroles, paroles

همه اش بازی با کلمات، 

Écoute-moi.

به من گوش کن

Paroles, paroles, paroles

 ...وعده و وعید

Je t'en prie.

خواهش میکنم!

Paroles, paroles, paroles

باز هم وعده و وعید 

Je te jure.

به تو قسم می خورم!

Paroles, paroles, paroles, paroles, paroles

Encore des paroles que tu sèmes au vent

 

وعده و وعید و باز هم وعده و وعیدهایی که تو  بر باد می فشانی!

Voilà mon destin te parler....
Te parler comme la première fois.

این تقدیر من است که با تو مثل اولین بار سخن بگویم.


Encore des mots toujours des mots
Les mêmes mots

همان حرفهای هميشگي...

Comme j'aimerais que tu me comprennes.

چقدر دوست داشتم که مرا می فهمیدی!

Rien que des mots

همان وعده و وعیدها

Que tu m'écoutes au moins une fois.

کاش یکبار به من گوش می کردی!

 

Des mots magiques des mots tactiques
Qui sonnent faux

کلماتی جادویی ، کلماتی تاکتیکی که تقلبی به نظر می رسند

Tu es mon rêve défendu.

تو رویای گرانبهای منی!

Oui, tellement faux

این کلمات زیادی تقلبی به نظر می رسند...

 

Mon seul tourment et mon unique espérance.

تنها عذاب من و  یگانه امید من


Rien ne t'arrête quand tu commences
Si tu savais comme j'ai envie
D'un peu de silence

وقتی شروع می کنی انگار هیچ چیز متوقفت نمی کند ... فقط اگر می دانستی به اندکی سکوت نیاز دارم

Tu es pour moi la seule musique...
Qui fit danser les étoiles sur les dunes

تو برای من تنها موسیقی ای هستی که ستاره ها  را برفراز تپه های شنی به رقص درمیاوری!


Caramels, bonbons et chocolats
Si tu n'existais pas déjà je t'inventerais.
Merci, pas pour moi
Mais tu peux bien les ouvrir à une autre
Qui aime les étoiles sur les dunes
Moi, les mots tendres enrobés de douceur
Se posent sur ma bouche mais jamais sur mon coeur

تافی، آب نبات و شكلات (به من تعارف می کنی) ... ممنونم ميل ندارم! مي تواني آنها را به كسي دیگر تعارف كني كه به ستاره ها برفراز تپه های شنی علاقمند باشد. براي من اين كلمات سرشار از شیرینی فقط بر زبان جاری می شوند ولی هرگز بر قلبم اثر نمی گذارند...

مرد: می دانی اگر تو وجود نداشتی، من اختراعت می کردم!


Encore un mot juste une parole

فقط یک کلمه دیگر گوش کن

Paroles, paroles, paroles
Écoute-moi.
Paroles, paroles, paroles
Je t'en prie.
Paroles, paroles, paroles
Je te jure.
Paroles, paroles, paroles, paroles, paroles
Encore des paroles que tu sèmes au vent

وعده و وعید ...وعده و وعید...

به من گوش کن!

وعده و وعید ...وعده و وعید...  

خواهش می کنم!

وعده و وعید ...وعده و وعید...  

قسم میخورم!

کلمات... کلمات و باز هم کلماتی که بر باد می فشانی!


Que tu es belle!

چقدر تو زیبایی!

Paroles, paroles, paroles

باز هم کلمات ...

Que tu est belle!

چقدر تو زیبایی!!!

Paroles, paroles, paroles

باز هم کلمات ... کلمات ... کلمات

Que tu es belle!

چقدر تو زیبایی!!!!

Paroles, paroles, paroles
Que tu es belle!
Paroles, paroles, paroles, paroles, paroles
Encore des paroles que tu sèmes au vent

باز هم کلمات ... کلمات و کلماتی که بر باد می فشانی!

 

موسیقی جادویی

 

یعنی اگه من توی این سالن کنسرت بودم و این آهنگو می نواختند مطمئنم از خوشی توی آسمون ها سیر می کردم! اینروزها خیلی با این آهنگ حال میکنم و بدجوری سرحالم میاره. جالبه که هربار با شنیدنش عین بار اول هیجانزده میشم! اینطور وقتها چی میگن؟ اینکه این آهنگ تیپ منه یا من تیپ اینجور آهنگها هستم؟! من حافظه شنیداری دوستانم رو با این آهنگ تست کردم یعنی این آهنگو براشون گذاشتم و گفتم حدس بزنید این موسیقی متن کدوم فیلمه؟ بعضی ها فیلمو گفتند و بعضی هم گفتند با شنیدنش یاد چی میافتند. اگرچه اطلاعات جد و آباد آهنگ توی پلیرش میاد و باز اگرچه من با اجازتون تا جایی که تونستم اطلاعاتشو پاک کردم! ولی از اونجاکه درب تقلب همیشه بر روی متقلبین بازه و تا به در بکوبند مثل چی براشون گشوده خواهد شد!!! اینو از قبل بهتون بگم که واقعا" ساده است چون خیلی مشهوره و مطمئنم همتون این فیلمو دیدید. دوستان من که تقریبا" همگی از وسطهای آهنگ یادشون اومد چون از یه جایی به بعد دیگه خیلی تابلو میشه پس در تقلب عجله نکنید و از موسیقی لذت ببرید!

ظاهرا" 4shared (اگه برای بار اول ازش استفاده می کنید) یه ایمیل و اسم مجازی میخواد تا اجازه دانلود بده ولی به نظرم راحتترین سایت برای دانلوده.

لینک دانلود!

 


 پی نوشت:

خب ببینیم در نتیجه این تستی که گرفتم دوستان مجازی و غیر مجازی من چی حدس زدند :

- کریستف کلمب؟!

- به جانی دپ ربطی داره؟!!!

-جزیره ناشناخته؟ .... به سرندی پیتی ربط داره؟

- احساس پیروزی، فتح!غلبه کردن!نمیدونم یه همچین حسایی داشتم.

- من خوشم اومد از آهنگ. این حالتش که بین موسیقی ریتمیک- مثل موسیقی رقص تند- و موسیقی شبه عرفانی تغییر می کرد خوشایند بود. اگه می خواست یه فیلم رو تو ذهنم بیاره می گفتم پوکا هانتس.

همانطور که یکی از دوستان در کامنتها اشاره کرد این موسیقی که براتون گذاشتم موسیقی متن فیلم دزدان دریایی کارائیب (pirates of the caribbean ) است .

 

چندین سال پیش که من اینطور فیلم بین نبودم ولی از جانی دپ خیلی خوشم میومد یکروز که مهمان داشتیم و تلویزیون باز بود برای اولین بار صحنه هایی از فیلمو بصورت گذرا دیدم و جانی دپ رو با اون گریم عجیب نشناختم ولی جالب این بود که بدجور از کاپیتان جک گنجشکه خوشم اومده بود طوریکه خواهرم با تعجب گفت یعنی تو از این مرد حال بهم زن خوشت میاد؟!  من با تعجب گفتم مشخصه این آدم خیلی جذابه اینجا اینطوری گریمش کردند چطور متوجه نمیشید؟!!! اونجا بود که همه به این کلمهء "جذاب" که من گفتم قاه قاه خندیدند! و کلی باعث انبساط خاطرشون شدم! تا چند روز بعد که شنیدم جانی دپ برای فیلم دزدان دریایی کارائیب نامزد جایزه اسکار شده!!! چند لحظه با تعجب فکر کردم جانی دپ کجای اون فیلم بود که من ندیدم؟! که یکدفعه دوزاریم افتاد که اوه اوه همونیه که در هر لباس و شکل و شمایلی که ببینمش ازش خوشم میاد!!! حالا قیافه اونهایی که به کلمه جذاب خندیده بودند دیدنی شده بود!

گرچه من خود فیلم رو  توصیه نمی کنم مگه قسمت اولش که به نظرم بهتر از بقیه قسمتهاش بود(  The Curse of the Black Pearl ) چون اون موقع حتی کارگردان فیلم هم باورش نمیشد کاراکتر کاپیتان جک گنجشکه اینقدر بگیره و توش از اغراق های بیمزهء قسمتهای بعدیش خبری نیست ولی از این که بگذریم موسیقی فیلم شاهکاریه برای خودش مخصوصا"  که گروه متال "Epica " واقعا" عالی اجراش کرده. 

 

آزادی تفکر

یک اصطلاحی هست که میگویند: طرف نخورده مسته! که دقیقا" وصف حال من، در مقابل بعضی آهنگها است طوریکه احساس میکنم دیگه درخودم نمی گنجم! یک آهنگ فرانسوی عالی شنیدم به اسم "Ma liberté de penser" یا " آزادی تفکرم" که باعث شد برای چندمین بار از اینکه زبان فرانسه یاد گرفتم خوشحال بشم. چه شعر و آهنگی!چه کارگردانی جالبی و چه طبع طنزی! حرف نداره! خواننده در حالیکه اموالشو غارت می کنند بالای یک ماشین خاکبرداری که آماده است خانه اش را با خاک یکسان کنه ایستاده و پیپشو برای شیطان بالا میبره که به سلامتی! (گفتم پیپ که بدآموزی نداشته باشه!) و براتون ترجمه کردم که چه ها میگه ..! آهنگشو برای اونهایی که فیلترشکن ندارند اینجا میگذارم و واقعا براشون متاسفم که دیدن کلیپشو از دست میدهند! برای اون جماعت خوشبختی هم که میتونند کلیپ ببینند این لینک اول و این لینک دوم را می گذارم که حالشو ببرند! ! فکر نکنم مامان خواننده هم اینقدر حظ برده باشه که من بردم!

   Quitte à tout prendre prenez mes gosses et la télé,
Ma brosse à dent mon revolver la voiture ça c'est déjà fait,
Avec les interdits bancaires prenez ma femme, le canapé,
Le micro onde, le frigidaire,
Et même jusqu'à ma vie privée
De toute façon à découvert,
Je peux bien vendre mon âme au Diable,
Avec lui on peut s'arranger,
Puisque ici tout est négociable, mais vous n'aurez pas,
Ma liberté de penser.

 
بگذارید همه چیزم را ببرند ، تلویزیونم، مسواکم، هفت تیر و ماشینم را ...که البته قبل از همه بردنش!
کارتهای اعتباری، زنم را با کاناپه اش و حتی زندگی خصوصیم را ، بلاخره یکروز برملا می شد.
میتونم روحمو به شیطان بفروشم چون با اون میشه کنار اومد! برای شما همه چیز قیمتی داره و قابل مذاکره است ولی شما نمی تونید آزادی اندیشه ام را بگیرید!

Prenez mon lit, les disques d'or, ma bonne humeur,
Les petites cuillères, tout ce qu'à vos yeux a de la valeur,
Et dont je n'ai plus rien à faire, quitte à tout prendre n'oubliez pas,
Le shit planqué sous l'étagère,
Tout ce qui est beau et compte pour moi,
J' préfère que ça parte à l'Abbé Pierre,
J' peux donner mon corps à la science,
S' il y'a quelque chose à prélever,
Et que ça vous donne bonne conscience, mais vous n'aurez pas,
Ma liberté de penser.
Ma liberté de penser
 
تختم را ببرید، کلکسیون سی دی، اخلاق خوبم، قاشق های چایخوری ، هرچیزی که به چشمتان ارزشمند میاید می تونید ببرید، دیگه برای من اهمیتی ندارند، ماری جوانایی که زیر قفسه قایم کردم  هم از قلم نیاندازید.
ترجیح می دم تمام چیزهای زیبایی که برایم اهمیت دارند به خیریه بروند. می تونم بدنم را هم به علم تقدیم کنم ، چیز دیگه ای برای بردن مونده؟ اگه خیالتونو راحت می کنه بگم آزادی اندیشه ام را نمی تونید داشته باشید! 


J' peux vider mes poches sur la table,
Ca fait longtemps qu'elles sont trouées,
Baisser mon froc j'en suis capable, mais vous n'aurez pas,
Ma liberté de penser.

می تونم جیبهامو روی میز خالی کنم خیلی وقته که سوراخند، شلوارمو هم پایین بکشم؟! به اینکار هم قادرم!  ولی آزادی اندیشه ام را نمی تونید بگیرید! 

Quitte à tout prendre et tout solder,
Pour que vos petites affaires s'arrangent,
J' prends juste mon pyjama rayé,
Et je vous fais cadeaux des oranges,
Vous pouvez même bien tout garder,
J'emporterai rien en enfer,

همه چیزو ببرید و بفروشید ... باشد که مشکلات کوچک شما مرتفع بشه! من فقط پیژامهء راه راهمو بر میدارم و بقیه اشو به شما کادو می دم! می تونید همشونو نگه دارید. من هیچکدومشونو با خودم به جهنم نمی برم.


Quitte à tout prendre j' préfère y' aller,
Si le paradis vous est offert,
Je peux bien vendre mon âme au diable,
Avec lui on peut s'arranger,
Puisque ici tout est négociable, mais vous n'aurez pas,
Non vous n'aurez pas,
Ma liberté de penser.
Ma liberté de penser.

من ترجیح می دم از اینجا برم، اگه بهشت مال شماست بهتره که من روحمو به شیطان بفروشم چون با اون میشه کنار اومد! برای شما همه چیز قیمتی داره و قابل مذاکره است ولی شما هرگز آزادی اندیشه ام را نخواهید داشت!
 
 
پی نوشت در مورد کلیپ :
 
هربار که کلیپشو می بینم بیشتر به هنر کارگردانش پی می برم و می فهمم ارزش کلیپ کمتر از آهنگ نیست!!! مثلا" در صحنه اول، دوربین روی یک جفت چشم شیطانی زوم شده که پشت سرش حجم سرخرنگ مبهم متحرکی دیده میشه و آدمو یاد حرکت شعله های دوزخ میاندازه و چند ثانیه اجازه میده که بیننده به ایده شیطان در بک گراند دوزخ فکر کنه و بعد که صاحب چشمها عینکشو درمیاره و به چشم میزنه می فهمیم که شیطان نیست و آدم معمولیه! اون موقع دوربین هم اونقدر عقب رفته که ببینیم رنگ قرمز متحرک پشت سرش در حقیقت کارگرانی با لباس کار قرمز هستند که از کامیون ها بیرون می دوند تا وسایل خانه را تخلیه کنند! خلاقیت کارگردان باعث میشه همه چیز غلط انداز بشه مثلا کارگرها می دوند و به صف میشوند و حرکتی میکنند که فکر میکنی یکجور حرکت موزون با آهنگه ولی بعد می بینی حرکتشون برای دست به دست کردن وسایل خانه است! و اینکه کارگردان ،خواننده را بالای ماشین خاکبرداری گذاشته تا ناخودآگاه نگاهش به مخاطبانش از بالا به پایین باشه و لحن تمسخرآمیز و بی اعتنای شعر را بهتر القا کنه. از اون بالا آدمها و چیزهایی که براشون ارزشمنده کوچک و ناچیز دیده میشند همونطور که در شعر بهش اشاره شده! و فیگورهای Florent Pagny هم که جای خودشو داره که وقتی وسایلشو بالا و پایین میاندازند چه کیفی میکنه! و چه خنده هایی! لباسش هم که با رنگ مو و رنگ عینکش طوری سازگاره که دقیقا" یک آدم خانه به دوش روشنفکر را نمایش میده ... شاید هم من دچار توهم شدم چون در یکی از صحنه های اول که خواننده با دستهای کاملا باز به عقب تکیه داده چون در ارتفاع هم قرار داره حتی حس کردم شبیه مسیح پست مدرن شده که به نحوی به صلیب کشیده شده!!! ..... اصلا" ربطی به مسیح و صلیب نداشت؟!!! ... جدی؟؟؟ ... خب، من همین جا تفاسیرمو تمام میکنم!  

ما تنها غباری در بادیم ...

 

اینروزها خودمو به دست آهنگهای های زیبا سپردم! چطور میشه در مقابل این موسیقی مقاومت کرد! Dust in the Wind از گروه کانزاس که مربوط به قبل از تولد من میشه و در اپریل ۱۹۷۸ رتبه ششم جدول ۱۰۰ آهنگ برتر را کسب کرد. شعرش کاملا" واضحه ولی برای اونهایی که نوشته را ترجیح می دهند میگذارم.

اجرای اسکورپیون

اجرای کانزاس

I close my eyes, only for a moment, and the moment's gone
All my dreams, pass before my eyes, a curiosity
Dust in the wind, all they are is dust in the wind
Same old song, just a drop of water in an endless sea
All we do, crumbles to the ground, though we refuse to see

Dust in the wind, All we are is dust in the wind

Don't hang on, nothing lasts forever but the earth and sky
It slips away, all your money won't another minute buy

Dust in the wind, All we are is dust in the wind

 

 

بازی لی لی

این یکی از اون آهنگهای استعاری جالبه که قبلا" براتون تعریفشو کرده بودم. ترجمه اش اصلا" کار راحتی نبود و احتمالا ایرادهایی بهش وارده چون استاد ما معمولا" چیزی را به فارسی ترجمه نمیکنه و ما سر کلاس بطور کلی در مورد موضوع آهنگها به فرانسه صحبت می کنیم بنابراین برگرداندن خط به خطش به فارسی نتیجهء کمک گرفتن از دوستان فرانسه زبانم شد که البته فارسی نمیدانند و کلنجار رفتن با خودم برای انتخاب جملات فارسی نزدیک به مفهوم شعر. اسم این آهنگ زیبا Au Bout De La Marelle به معنای "در آخر بازی لی لی" است از Patrick Bruel و میتونید از اینجا  گوش کنید.   

 

حالا اول یادی از کودکی ها کنیم وقتی که لی لی بازی می کردیم . این بازی شامل ۸ خانه است که با انداختن سنگ به صورت مرحله به مرحله طی میشود و در اصل افقی نیست بلکه عمودی است چون در قسمت ابتدای بازی نوشته میشود terre یعنی زمین و در کمان انتهایش نوشته شده ciel که همان گنبد آسمان است یعنی با لی لی میخواهیم از زمین به آسمان برسیم آسمان در فرهنگ فرانسه استعاره از عشق است و خواننده در این آهنگ با هرشماره ای که نشانگر آن مرحله از بازی است مسیر رسیدنش به عشق را برای ما تعریف می کند.

 Un...

Ça commence, comme un reve

Un premier rire, un rien,

Ton regard qui se lève

یک!

همه چیز با یک رویا شروع شد

اولین خنده ، هنوز مهم نیست

(این مهم است که) سرت را بلند می کنی و منرا می بینی


Deux...

On est déjà plus forts

À quatre mains, bien sûr,

On joue d'autres accords

دو!

حالا (که دو نفر هستیم ) قویتر شده ایم

چهار دست داریم

پس میتوانیم آکوردهای دیگری ( برای آهنگمان ) بنوازیم!


Trois...

Entre nous deux, tu glisses

Un berceau plein de lune,

Une envie qui hésite

سه!

 حالا دیگه همدیگرو "تو" صدا می کنیم

در حالیکه زیر گهواره ماه (قدم میزنیم)

خواهشی مردد مانده


Quatre...

La valse irrégulière...

On cherche la mesure

Pour un temps, On s'y perd

چهار!

رقص والس بی قاعده ای را شروع میکنیم

دنبال فاصله مناسب می گردیم

برای مدتی همدیگر را گم می کنیم

(رقص والس قاعده ای برای فاصله داشتن از هم و قدم برداشتن دارد که باید رعایت شود وگرنه دو طرف پای همدیگر را لگد میکنند در والسی که بی قاعده است دو طرف نمیدانند باید چه فاصله ای با هم داشته باشند و چطور قدم بردارند بنابراین مرتب پای هم را لگد میکنند و رقص ادامه پیدا نمیکند )


Au bout de la marelle,

On sait pas ce qu'on verra...

Elle nous paraît si belle, d'en bas

 در آخر بازی چه خواهیم دید؟

که از پایین اینچنین زیبا به نظر میرسد


À cloche-pied vers le ciel,

À pieds joints, toi et moi,

On tombe ou on avance d'un pas...

On y va

لی لی کنان به سمت آسمان میرویم

به هم پیوند خورده ایم انگار  که یکنفریم... با یک پا از من و یک پا از تو

آیا زمین میخوریم یا یک مرحلهء دیگر جلو میرویم؟


Cinq...

Sur toi la main posée

Te protège et m'invite

À ne pas trop douter

پنج!

دستم را روی تو میگذارم

برای حفاظت از تو

و برای اینکه به من تعلق داشته باشی


Six...

Semaines sans te voir

Première déchirure

Faut-il toujours savoir

شش!

شش هفته بدون دیدنت گذشت

اولین دعوای مهم اتفاق افتاد

هنوز معلوم نیست چه خواهد شد! 

Sept...

Vies à vivre ensemble

Est-ce qu'on joue assez juste

Pour qu'elles nous ressemblent

هفت!

این زندگی را باید باهم زندگی کنیم!

آیا درست بازی میکنیم؟

کسی که واقعا" هستیم نشان میدهیم؟


Huit...

En haut de cette échelle

C'est écrit à la craie

Huit lettres pour "jeu t'aime"

هشت!

در بالاترین نقطه این نمودار، کلمه ای ۸ حرفی با گچ نوشته شده

"دوستت دارم"

Mais au bout de la marelle,

On verra ce qu'on verra...

Elle nous paraît si belle, comme ca

در آخر بازی چه خواهیم دید؟

که از پایین اینچنین زیبا به نظر میرسد

À cloche-pied vers le ciel,

À pieds joints, toi et moi,

لی لی کنان به سمت آسمان میرویم

به هم پیوند خورده ایم انگار که یکنفریم... با یک پا از من و یک پا از تو

Et surtout pas regarder en bas,

Surtout pas

به هیچ وجه نباید به پایین نگاه کرد.

به هیچ وجه!

Bien sûr on sait qu'un jour, la pluie pourrait tomber

مطمئنا" روزی باران خواهد بارید (استعاره از مشکلات)

Mais la pluie c'est peu dire, alors on s'est regardés

و باران شاید برای این است که به ما نشان دهد هنوز با هم هستیم

Un rayon de soleil se pointe au coin de la rue

بلاخره اشعه ای از خورشید از گوشهء خیابان پدیدار خواهد شد

Un fou rire, un éclair, alors... On continue

یک خندهء از ته دل ، یک رعد و برق دیگر و ... ما ادامه می دهیم


Neuf...

Mois pour lui choisir

Un prénom, un ou une,

Neuf mois pour devenir...

۹!

۹ ماه برای اینکه اسمی برایش انتخاب کنیم

پسرانه یا دخترانه

Une...

Autre vie, d'autres mots

۹ ماه برای اینکه زندگی جدیدی با کلماتی دیگر متولد شود


Pour quelques boucles brunes

Tout repart à zéro

و برای چند حلقه موی قهوه ای فرفری

همه چیز دوباره از صفر شروع می شود...

Mais au bout de la marelle,

On sait pas ce qu'on verra...

Elle nous paraît si belle, d'en bas

در آخر بازی چه خواهیم دید؟

که از پایین اینچنین زیبا به نظر میرسد


À cloche-pied vers le ciel,

À pieds joints, on y va...

On tombe ou on avance d'un pas

لی لی کنان به سمت آسمان میرویم

به هم پیوند خورده ایم انگار  که یکنفریم... با یک پا از من و یک پا از تو

آیا زمین میخوریم یا یک مرحلهء دیگر جلو میرویم؟

On y va... Un, deux, trois...

جلو میرویم ... یک! ... دو! ... سه!...

 

پی نوشت : من سعی کردم مفهوم شعر را بنویسم و زیاد به متن وفادار نموندم چون پر از استعاره هایی است که برای ما نا آشناست و خواندنش به آن شکل لطفی نداشت به طور مثال جملهء اصلی این بود (بین ما دو تا "تو" خودشو جا کرد!) که من ترجمه کردم (حالا دیگه همدیگرو "تو" صدا می کنیم) یا میگه (آیا ما شبیه زندگی هامون هستیم؟) که یعنی ( کسی که واقعا" هستیم نشان میدیم؟). این قسمتو برای کامشین و حمید عزیز نوشتم که می گفتند فقط در زبان فارسی از این اصطلاحات پیدا میشه!

خداکنه که دوستم داشته باشی!

 

این استاد فرانسهء ما هم انگار خیلی سرحاله و اهل ذوق از آب دراومده چون هرچی آهنگ عاشقانهء فلسفی و زیباست برامون گزینش کرده و روی سی دی زده. به قول یکی از همکلاسی ها این آهنگها رو به فارسی هم بشنویم نمی فهمیم و باید حتما" یک مفسر دنبالشون راه بیافته و تفسیرشون کنه ولی منکه خیلی از این تیپ آهنگها خوشم میاد و هرچی گوش میکنم خسته نمیشم معلومه در مود مشابهی با استاد قرار دارم! :) البته این استاد جدیدمون تا اواسط دوره قاجارو که به یاد میاره (قبلا" گفتم که شبیه پیرمردها هستم! ) این هم آهنگ Billy pourvu que tu m'aimes به معنی "بیلی، خداکنه که دوستم داشته باشی" از سلین دیون . پلیر ها متاسفانه هرچند وقت یکبار از کار میافتند ناچارا" لینک کلیپ ترانه را در یوتیوب براتون گذاشتم.

 

Donnez-moi le monde un jour
Et tout ce qu'il faut pour
Écrire une chanson

به من از دنیا فقط یکروز وقت بدهید

و تمام چیزیهای زیبایی که برای نوشتن یک ترانه لازم است

Donnez-moi des choses à dire
À ceux qui vont souffrir
Pendant que nous dansons

به من حرفی برای گفتن به کسانی بدهید که

وقتی ما میرقصیم رنج می برند


Toi qui habite mon coeur
Pour doubler mon bonheur
Il suffirait demain

تو که در قلبم جای داری

و خوشبختیم را دوچندان میکنی

برای فردایم کافی خواهی بود


Que ce monde en déchirure
Pour guérir ses blessures
Se trouve un magicien


باشد که این دنیای از هم گسیخته

برای درمان زخمهایش

یک شعبده باز پیدا کند!

Billy pourvu que tu m'aimes
Que mon nom s'enroule à ton nom

بیلی، خدا کنه که دوستم داشته باشی

و نام من و تو یکی شود


Si les gens s'aiment
Comme nous nous aimons
Les magiciens reviendront

اگر همه مردم مانند من و تو به هم عشق بورزند

شعبده بازها بازخواهند گشت


Je suis née près de la source
Et j'ai vu la Grande Ourse
Au ciel de ma maison

من نزدیک سرچشمه به دنیا آمده ام

و صورت فلکی خرس بزرگ را بر آسمان خانه ام دیده ام

J'ai rencontré des bergers
Qui m'ont fait voyager
Bien plus que de raison

من چوپانهایی را دیده ام

که باعث شدند به آنسوی عقل سفر کنم


Et s'il existe là-bas des coins
Où quelques fois les déserts ont fleuri

 در گوشه کنار آنجا، بیابانهایی دیدم که به گل نشسته اند

C'est que tout est dans nos mains
Et que l'on ne peut rien
Pour arrêter la vie

به این خاطر که (بدانیم) همه چیز در دستان ما است

و  اینکه نمی شود زندگی را متوقف کرد

(عشق در هر شرایطی رشد می کند)


Billy pourvu que tu m'aimes
Que mon nom s'enroule à ton nom

بیلی، خدا کنه که دوستم داشته باشی

و نام من و تو یکی شود


Si les gens s'aiment
Comme nous nous aimons
Les magiciens reviendront

اگر همه مردم مانند من و تو به هم عشق بورزند

شعبده بازها بازخواهند گشت


Donnez-moi le monde un jour
Et tout ce qu'il faut pour
Écrire une chanson

به من از دنیا فقط یک روز وقت بدهید

و تمام چیزیهای زیبایی که برای نوشتن یک ترانه لازم است


Donnez-moi des choses à dire
À ceux qui vont souffrir
Pendant que nous dansons

به من حرفی برای گفتن به کسانی بدهید که

وقتی ما میرقصیم رنج می برند


S'il y a des faiseurs de pluie
On peut trouver aussi
Des faiseurs de beau temps

اگر کسانی هستند که می توانند دنیا را سرد و بارانی کنند
کسانی هم پیدا میشوند که آفتاب و گرما می آورند

Donnez-leur le monde un jour
Et vous verrez que l'amour
Ça peut durer longtemps


به آنهایی که آفتاب و گرما می آفرینند از دنیا فقط یکروز وقت بدهید

و خواهید دید که عشق می تواند مدتی طولانی دوام بیاورد


Billy pourvu que tu m'aimes
Que mon nom s'enroule à ton nom

بیلی، فقط خدا کنه که دوستم داشته باشی

و نام من و تو یکی شود

Si les gens s'aiment
Comme nous nous aimons
Les magiciens reviendront
{2x}
اگر همه مردم مانند من و تو به هم عشق بورزند

شعبده بازها بازخواهند گشت

 

جالبه که هر بار از محقق شدن ناممکن ها حرف میزنه فورا" بعدش میگه "خدا کنه که منو دوست داشته باشی"! انگار که بدون عشق کسی  قادر به انجام این ناممکن هاست.

 

از عشق یا دوستی

 

من عاشق ترانه های فرانسهء سلین دیون هستم به هر حال زبان مادریش فرانسه است و به نظر من ترانه های فرانسه اش را خیلی با احساستر و خیلی متفاوت از ترانه های انگلیسی اش اجرا کرده و این  هم واقعا" یکی از بهترین هاست .... سایتهای آپلود هم که خدا را شکر همه فیلتر شده اند و مجبور شدم از یوتیوب کلیپشو  اینجا  براتون بگذارم حیفه که بخونید و گوش نکنید ... 

 

D'amour Ou D'amitie

از عشق یا دوستی

 

Il pense a moi, je le vois je le sens je le sais

او به من فکر میکند، این را می بینم ... احساس میکنم و می دانم


Et son sourire me ment pas quand il vient me chercher

و لبخندش به من دروغ نمی گوید وقتیکه  دنبالم میاید


Il aime bien me parler des choses qu'il a vues
Du chemin qu'il a fait et de tous ses projets

دوست دارد با من از چیزهایی که دیده صحبت کند

از راه هایی که رفته و از پروژه هایش

Je crois pourtant qu'il est seul et qu'il voit d'autres filles

با اینحال فکر میکنم تنهاست با وجود دخترانی که میبیند


Je ne sais pas ce qu'elles veulent ni les phrases qu'il dit

نمی دانم به آنها چه میگوید و آنها از او چه می خواهند


Je ne sais pas ou je suis quelque part dans sa vie

نمی دانم  کجای زندگیش قرار دارم


Si je compte aujourd'hui plus qu'une autre pour lui

و آیا امروز برایش بیشتر از بقیه اهمیت دارم 

Il est si pres de moi pourtant je ne sais pas comment l'aimer

او خیلی به من نزدیک است با اینحال نمیدانم چطور دوستش بدارم


Lui seul peut decider qu'on se parle d'amour ou d'amitie

تنها او  می تواند تصمیم بگیرد که از عشق صحبت کنیم یا از دوستی


Moi je l'aime et je peux lui offrir ma vie

من عاشقش هستم و میتوانم زندگیم را به او پیشکش کنم 


Meme s'il ne veut pas de ma vie

حتی اگر زندگیم را نخواهد


Je reve de ses bras oui mais je ne sais pas comment l'aimer

من رویای آغوشش را  می بینم ولی نمیدانم چطور به او عشق بورزم


Il a l'air d'hesiter entre une histoire d'amour ou d'amitie

به نظر میرسد که او بین عشق و دوستی سرگردان مانده باشد


Et je suis comme une ile en plein ocean

و من مثل جزیره ای بر پهنه اقیانوس هستم


On dirait que mon coeur est trop grand

میگویند که قلب خیلی بزرگی دارم!

lui dire il sait bien que j'ai tout a donner

چیزی برای گفتن ندارم خودش خوب میداند که همه چیز را  تقدیمش کرده ام

Rien qu'a sourire a l'attendre a vouloir le gagner

فقط یک لبخند تنها چیزی است که از او انتظار دارم


Mais qu'elles sont tristes les nuits le temps me parait long

ولی شبها چه غمگینند و زمان چه طولانی به نظر میرسد


Et je n'ai pas appris a me passer de lui

و من یاد نگرفتم که از او بگذرم