خلاصه خبرها

خبر اول اینکه بلاخره امتحانات تموم شد و دوباره مال خودم شدم تا گردش برم، فیلم ببینم یا هر کار دیگه ای که دوست دارم انجام بدم. امروز قراره میزبان یکی از دوستانم باشم تا برنامه کیک رو با هم شریک بشیم و هفته آینده هم احتمالا  یک سفری داشته باشم ولی از شما چه پنهان دلم هنوز پیش مقاله های انگلیسی جدیدی است که دانلود کردم تا بخونم بلکه فرجی بشه و موضوع پایان نامه بهم الهام بشه! استاد راهنمای من سختگیرترین استاد دانشکده است طوریکه وقتی داور پایان نامه ای بشه دانشجو که هیچ استاد راهنماش هم عزا می گیره اونقدر که مو رو از ماست می کشه بیرون! چون خودش هیئت علمی گروه روانشناسی بالینی است  و به موضوعات بالینی تعلق خاطر بیشتری داره هر موضوعی رو قبول نمیکنه و اگه در حیطه خانواده بخواهی کار کنی باید کارت خاص و در زمره تحقیقات روز جهان باشه مخصوصا" که انتظارش از من بالاتر از بقیه هم هست ، هم بخاطر دانش کامپیوتر و هم از نظر سطح زبان انتظار داره کار متفاوت و خاصی ارائه بدم . البته من هم چندان مشکلی با سختگیریش ندارم چون حتما" این اخلاقش با شخصیت کمال طلب من همخوانی داشته که جذب هم شدیم!  

خبر دیگه اینکه سه هفته است که اولین مشاوره ام را شروع کرده ام  و از این بابت خیلی هیجانزده هستم! با اینکه قبلا هم بعضی از دوستان و آشنایانم مشکلاتشونو با من مطرح کرده بودند و من هم نظری داده بودم ولی اینبار خانمی که هیچ شناختی ازش نداشتم با من تماس گرفت و چون خارج از کشور زندگی میکرد و نمی تونست تا سالی یکبار که میاد ایران برای مشاوره حضوری صبر کنه قرار شد چند جلسه تلفنی با هم داشته باشیم تا بار مشکل کمتر بشه و بدونه باید فعلا چکار کنه تا وقتی اومد ایران به یکی از اساتیدم معرفیش کنم ولی طی مشورتی که با استادم داشتم و گزارش کاری که بهش دادم استادم گفت کارت خیلی خوب بوده و الان دیگه خودت میتونی انجامش بدی و نیازی به ارجاع نیست. خلاصه استاد شیرم کرد و  این شد که جلسات را ادامه دادم . نمی دونم چرا همیشه تصور می کردم که اولین مشاوره ام نباید زیاد جالب از آب در بیاد ولی اشتیاق و علاقه این خانم به پیگیری منظم جلسات، تشکر و قدردانیش و اصرار به اینکه با همسرش هم جلساتی داشته باشم بازخورد کاملا متفاوتی بهم داد و  حس مثبت خوبی نسبت به شروع حرفه ام پیدا کردم .

 خبر سوم هم اینکه دوستان فرمودند کوتاه بنویس! بابا مختصر بنویس که بشه طی یک جلسه خوند! :) بروی چشم! ولی باید اینو بگم که مطالبی که از نظریات مختلف روانشناسی می نویسم بیشتر مخاطب دانشجو و داوطلب کنکور داره و من سعی کردم مطالب کل یک فصلو در چند صفحه بطور ساده خلاصه کنم تا مفهوم کلی نظریه بهتر درک بشه ولی باز چشم بعد از این کوتاهتر می نویسم تا برای تعداد بیشتری از دوستان قابل استفاده باشه.

 

آیین یابی

تا الان نصف بیشتر امتحانات رو گذروندم و دو تای باقیمانده هم تا پایان این هفته تمام میشه ولی از الان به فکر برنامه ای هستم که بتونم پایان امتحاناتم رو باهاش جشن بگیرم چون توی زندگی بهتره پایان یک دوره و شروع دوره بعدی با یک مراسم خاص همراه باشه  تا هم خستگی آدم در بره و هم برای شروع دوره جدید انرژی مضاعفی بگیریم. این خیلی بهتر از اینه که یک کله و بصورت روزمره کار یا استراحت کنیم حالا این برنامه خاص میتونه هر چیزی باشه فقط کافیه برای شما لذتبخش باشه یا معنای خاصی داشته باشه. برای من می تونه یک تور خرید باشه و یا اینکه یک کیک بزرگ از یک قنادی عالی بخرم تا هوسی که مدتیه برنامه "فرشتگان کیک چارلی" تو دلم انداخته برطرف کنم ، شاید هم با خواهرم ضیافتی خصوصی راه بندازیم و با غذاهای ژاپنی و دسرهای جدیدی که دستورشو از یک آشپز نیمه حرفه ای  گرفتیم خودمونو مهمون کنیم ...  شما چطور؟ شما هم آیین خاصی دارید یا می تونید چیزی بهم پیشنهاد کنید؟

 

 

لـوک

یونگ به تحلیل خواب خیلی اهمیت میده و همیشه میگه به خوابهاتون توجه کنید که پیامهای ناخودآگاه هستند ولی منکه سالی یکی دوبار اون هم محض اشانتیون خواب می بینم هیچوقت این قسمت نظریه یونگو جدی نگرفتم ! البته یونگ میگه همه خواب می بینند ولی اینکه بعد از بیداری یادشون میره یکجور مقاومت محسوب میشه که اگه اینطور باشه پس من سالهاست که عضو فعال جبهه مقاومت هستم! ولی دو شب پیش درست قبل از اولین امتحانم که چیزی جز درس و کتاب و جزوه توی سرم نبود بلاخره بعد از مدتها خواب دیدم و جالبه که یادم موند اونم از بس که شارپ و رنگی و واقعی به نظر می رسید!

خواب دیدم دم صبحه و اتاقم تقریبا تاریک، من از خواب بیدار میشم و می بینم بالای سرم یک دسته ورق پاسور به شکل فال تاروت باز شده انگار که قراره به قصد فال از توشون ورق بکشم. با تعجب به اطرافم نگاه می کنم چون حس میکنم کسی که اینکارو انجام داده  از من می خواد کارت بکشم پس اینکارو انجام میدم و با سرعت چند تا کارت می کشم که فقط اولیش یادمه که شاه پیک بود ولی چون نگرانم حضوری جز من توی اتاق باشه بعدش کارت ها رو چندتا چندتا برمیدارم و پرت میکنم و می پرسم کی اینجاست؟! (ببخشید دیگه توی خواب راه بهتری به نظرم نرسید!) بعضی کارتها دورتر میافتند و من شک میکنم نکنه کسی اثری روشون گذاشته باشه! برای همین یک کارتو برمیدارم و کف دستم میگذارم و با خودم فکر میکنم اگه کسی هست اینو برداره. کارت از دستم جدا میشه و در کمال تعجب میره تا وسطهای اتاق. دیگه مطمئن میشم کسی هست و شوخی هم نداریم! همینطور که نشسته بودم روی لبه تخت میگم کی هستی می خوام ببینمت ولی فوری از همچین حرف نسنجیده ای پشیمون میشم چون بلاخره آدم نمی دونه طرف چه شکلیه بعضیا رو آدم نبینه بهتره! ولی جالبه کنجکاویم بیشتر از ترسم بود البته توی خواب! بعدش یکهو در فاصله ای دورتر از چیزیکه تصور می کردم کنار پنجره می بینم موجودی که قبلا بی رنگ بود رنگی و ظاهر شد. یک کوتوله چهل سانتی خوش قیافه و شیک پوش با کت قرمز که موهای روشنشو شبیه مدل الویس بالا داده بود و پاپیون هم داشت. خودشو معرفی کرد و گفت من لوک (نمیدونم چی چی) هستم. منکه اسم فامیلشو درست نشنیده بودم دوباره پرسیدم اونم دوباره واضحتر تکرار کرد آخه می دونید چون توی همچین شرایطی مساله عجیب فقط فامیلش بود واسه همین گیر داده بودم که درستشو بفهمم! خلاصه من و لوک دوست شدیم و در صحنه بعدی ، خودم و خواهرم رو توی مرکز خرید شیکی دیدم خواهرم یک کادوی گرون قیمت برای دوستش خریده بود و رفته بود بده کادو بندیش کنند و من هم داشتم ویترین های شیک ساعت و جواهرآلات رو تماشا می کردم که اونجا باز سر و کله لوک پیدا شد و کمی با هم گپ زدیم و بین حرفهامون در مورد بعضی آشناها اظهار نظرهایی کرد و یک چیزهایی هم از خودم گفت که چشم یونگ روشن یادم نمیاد!!! :)

زوج درمانی

از نظر روانشناسان رفتاری ، هر فردی بطور خودانگیخته طوری رفتار می کنه که براش بیشترین پاداشو بهمراه داشته باشه. پاداش می تونه لذت یا هر چیز خوشایند دیگه ای باشه که برای اون فرد اهمیت چشمگیری داره. مثلا اگه شوهری مدام با دوستانش  وقت میگذرونه باید این واقعیتو قبول کرد که دوستانش نسبت به خانم پاداشهای بزرگتری براش فراهم می کنند و به قول خودمون بیشتر بهش حال میدن! یکی از عوامل موثر در ازدواجهای موفق اینه که  نوعی بده بستان یا معاوضه "چیزی در مقابل چیزی" در این روابط وجود داره و با بررسی تعداد و دامنه پاداشهایی که زن و شوهر  به هم می دهند معلوم میشه کدوم ازدواج موفق و کدوم ناموفقه. 

مثلا" مردی که دنبال مهارتهای خرم سلطانیه و زنی که دنبال پول و رفاه مالی می گرده با هم خوب چفت و بست می شوند چون هر کدوم عرضه کننده چیزی هستند که طرف مقابل دنبالشه.  ولی اگه شما مهارتهای خرم سلطانی را حتی بهتر از خود خرم سلطان بلد باشید ولی طرف مقابلتون دغدغه اش امنیت مالی و قسط و وام خونه باشه می بینید که  توپ هم  تکونش نمیده و شاید بهتر باشه لباس رقص عربی را دربیارید و بجاش مقنعه و مانتو به تن کنید که برید سرکار و توی خرج و مخارج کمکش کنید! 

یکی از مشخصات روابط ناموفق اینه که متوجه میشید خواسته هاتون اغلب باید با زور و تحمیل و مقابله به مثل جلو بره و معمولا هم نتیجهء رضایتبخش حاصل نمیشه. اینطور وقتها به نظر میرسه زن و شوهر توی یک الگوی ارتباطی مشکل آفرین "گیر" کرده اند و هرکدوم انتظار دارند طرف مقابل عوض بشه اونهم قبل از اینکه خودشون عوض بشوند!

اینطور مواقع یکی از روشهای پیشنهادی روش "ریسک مثبته" به این شکل که  زن و شوهر باید ریسک کنند که اول رفتار خودشونو  تغییر بدهند و اول خودشون به طرف مقابل پاداش بدهند صرف نظر از اینکه طرف مقابل در عوض به اونها چقدر پاداش میده. به این ترتیب در یکی از مراحل درمانی که بهش روزهای محبت (caring days) گفته میشه هر کدوم از زوجین به جای شکایت و حرفهای منفی باید رفتارهایی که دوست دارند طرف مقابل براشون انجام بده را بصورت صریح و مثبت روی کاغذ بیارند و با هم قرار بگذارند هرکسی روزانه به چند مورد به انتخاب خودش و مستقل از عملکرد طرف مقابل عمل کنه. مثلا خانم به جای اینکه بگه: "به من بیشتر اهمیت بده!" میگه :"دوست دارم صبحها که از خواب بیدار میشیم به جای سلام منو بغل کنی و ببوسی"  و یا آقا میگه :‌ "دوست دارم اتفاقاتی که توی محل کارت میافته برام تعریف کنی"

 

 

سپس هر کدام از همسران در دفترچه خودش تعداد لذتهایی که هر روز داده و گرفته را یادداشت می کنه تا بعدها درمانگر بتونه نتیجه تست رضایت زناشویی را با کارکرد هر کدام از همسران مقایسه کنه. اگرچه روزهای محبت فقط یکی از مراحل درمانی است و در مراحل بعدی  همسران باید به مهارتهای پیام رسانی دست پیدا کنند و بتوانند حرفشونو صریح ،شفاف ،بدون طعنه و قضاوت و خطاب به طرف مقابل و نه به درمانگر بگویند .  همینطور با روشهای حل مشکل  و تصمیم گیری در مورد مسئولیتها و در نهایت راهکارهای بهبود روابط جنسی آشنا بشوند ولی در کل هدف از طی تمام این مراحل این هست که افراد بهترین رابطه را با هم برقرار کنند و بهترین خودشونو ارائه بدهند ولی اگه در نهایت این بهترین حالت هم به قدر کافی برای یکی از زوجین خوب نباشه اونوقت حداقل می تونند با خیال راحتتر در مورد اینکه به ازدواجشون خاتمه بدهند تصمیم بگیرند .