اینروزها خودمو به دست آهنگهای های زیبا سپردم! چطور میشه در مقابل این موسیقی مقاومت کرد! Dust in the Wind از گروه کانزاس که مربوط به قبل از تولد من میشه و در اپریل ۱۹۷۸ رتبه ششم جدول ۱۰۰ آهنگ برتر را کسب کرد. شعرش کاملا" واضحه ولی برای اونهایی که نوشته را ترجیح می دهند میگذارم.
I close my eyes, only for a moment, and the moment's gone All my dreams, pass before my eyes, a curiosity Dust in the wind, all they are is dust in the wind Same old song, just a drop of water in an endless sea All we do, crumbles to the ground, though we refuse to see
Dust in the wind, All we are is dust in the wind
Don't hang on, nothing lasts forever but the earth and sky It slips away, all your money won't another minute buy
Dust in the wind, All we are is dust in the wind
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ ساعت 18:2 توسط فرمول ساز
|
این یکی از اون آهنگهای استعاری جالبه که قبلا" براتون تعریفشو کرده بودم. ترجمه اش اصلا" کار راحتی نبود و احتمالا ایرادهایی بهش وارده چون استاد ما معمولا" چیزی را به فارسی ترجمه نمیکنه و ما سر کلاس بطور کلی در مورد موضوع آهنگها به فرانسه صحبت می کنیم بنابراین برگرداندن خط به خطش به فارسی نتیجهء کمک گرفتن از دوستان فرانسه زبانم شد که البته فارسی نمیدانند و کلنجار رفتن با خودم برای انتخاب جملات فارسی نزدیک به مفهوم شعر. اسم این آهنگ زیبا Au Bout De La Marelle به معنای "در آخر بازی لی لی" است از Patrick Bruel و میتونید از اینجا گوش کنید.
حالا اول یادی از کودکی ها کنیم وقتی که لی لی بازی می کردیم . این بازی شامل ۸ خانه است که با انداختن سنگ به صورت مرحله به مرحله طی میشود و در اصل افقی نیست بلکه عمودی است چون در قسمت ابتدای بازی نوشته میشود terre یعنی زمین و در کمان انتهایش نوشته شده ciel که همان گنبد آسمان است یعنی با لی لی میخواهیم از زمین به آسمان برسیم آسمان در فرهنگ فرانسه استعاره از عشق است و خواننده در این آهنگ با هرشماره ای که نشانگر آن مرحله از بازی است مسیر رسیدنش به عشق را برای ما تعریف می کند.
Un...
Ça commence, comme un reve
Un premier rire, un rien,
Ton regard qui se lève
یک!
همه چیز با یک رویا شروع شد
اولین خنده ، هنوز مهم نیست
(این مهم است که) سرت را بلند می کنی و منرا می بینی
Deux...
On est déjà plus forts
À quatre mains, bien sûr,
On joue d'autres accords
دو!
حالا (که دو نفر هستیم ) قویتر شده ایم
چهار دست داریم
پس میتوانیم آکوردهای دیگری ( برای آهنگمان ) بنوازیم!
Trois...
Entre nous deux, tu glisses
Un berceau plein de lune,
Une envie qui hésite
سه!
حالا دیگه همدیگرو "تو" صدا می کنیم
در حالیکه زیر گهواره ماه (قدم میزنیم)
خواهشی مردد مانده
Quatre...
La valse irrégulière...
On cherche la mesure
Pour un temps, On s'y perd
چهار!
رقص والس بی قاعده ای را شروع میکنیم
دنبال فاصله مناسب می گردیم
برای مدتی همدیگر را گم می کنیم
(رقص والس قاعده ای برای فاصله داشتن از هم و قدم برداشتن دارد که باید رعایت شود وگرنه دو طرف پای همدیگر را لگد میکنند در والسی که بی قاعده است دو طرف نمیدانند باید چه فاصله ای با هم داشته باشند و چطور قدم بردارند بنابراین مرتب پای هم را لگد میکنند و رقص ادامه پیدا نمیکند )
Au bout de la marelle,
On sait pas ce qu'on verra...
Elle nous paraît si belle, d'en bas
در آخر بازی چه خواهیم دید؟
که از پایین اینچنین زیبا به نظر میرسد
À cloche-pied vers le ciel,
À pieds joints, toi et moi,
On tombe ou on avance d'un pas...
On y va
لی لی کنان به سمت آسمان میرویم
به هم پیوند خورده ایم انگار که یکنفریم... با یک پا از من و یک پا از تو
آیا زمین میخوریم یا یک مرحلهء دیگر جلو میرویم؟
Cinq...
Sur toi la main posée
Te protège et m'invite
À ne pas trop douter
پنج!
دستم را روی تو میگذارم
برای حفاظت از تو
و برای اینکه به من تعلق داشته باشی
Six...
Semaines sans te voir
Première déchirure
Faut-il toujours savoir
شش!
شش هفته بدون دیدنت گذشت
اولین دعوای مهم اتفاق افتاد
هنوز معلوم نیست چه خواهد شد!
Sept...
Vies à vivre ensemble
Est-ce qu'on joue assez juste
Pour qu'elles nous ressemblent
هفت!
این زندگی را باید باهم زندگی کنیم!
آیا درست بازی میکنیم؟
کسی که واقعا" هستیم نشان میدهیم؟
Huit...
En haut de cette échelle
C'est écrit à la craie
Huit lettres pour "jeu t'aime"
هشت!
در بالاترین نقطه این نمودار، کلمه ای ۸ حرفی با گچ نوشته شده
"دوستت دارم"
Mais au bout de la marelle,
On verra ce qu'on verra...
Elle nous paraît si belle, comme ca
در آخر بازی چه خواهیم دید؟
که از پایین اینچنین زیبا به نظر میرسد
À cloche-pied vers le ciel,
À pieds joints, toi et moi,
لی لی کنان به سمت آسمان میرویم
به هم پیوند خورده ایم انگار که یکنفریم... با یک پا از من و یک پا از تو
Et surtout pas regarder en bas,
Surtout pas
به هیچ وجه نباید به پایین نگاه کرد.
به هیچ وجه!
Bien sûr on sait qu'un jour, la pluie pourrait tomber
مطمئنا" روزی باران خواهد بارید (استعاره از مشکلات)
Mais la pluie c'est peu dire, alors on s'est regardés
و باران شاید برای این است که به ما نشان دهد هنوز با هم هستیم
Un rayon de soleil se pointe au coin de la rue
بلاخره اشعه ای از خورشید از گوشهء خیابان پدیدار خواهد شد
Un fou rire, un éclair, alors... On continue
یک خندهء از ته دل ، یک رعد و برق دیگر و ... ما ادامه می دهیم
Neuf...
Mois pour lui choisir
Un prénom, un ou une,
Neuf mois pour devenir...
۹!
۹ ماه برای اینکه اسمی برایش انتخاب کنیم
پسرانه یا دخترانه
Une...
Autre vie, d'autres mots
۹ ماه برای اینکه زندگی جدیدی با کلماتی دیگر متولد شود
Pour quelques boucles brunes
Tout repart à zéro
و برای چند حلقه موی قهوه ای فرفری
همه چیز دوباره از صفر شروع می شود...
Mais au bout de la marelle,
On sait pas ce qu'on verra...
Elle nous paraît si belle, d'en bas
در آخر بازی چه خواهیم دید؟
که از پایین اینچنین زیبا به نظر میرسد
À cloche-pied vers le ciel,
À pieds joints, on y va...
On tombe ou on avance d'un pas
لی لی کنان به سمت آسمان میرویم
به هم پیوند خورده ایم انگار که یکنفریم... با یک پا از من و یک پا از تو
آیا زمین میخوریم یا یک مرحلهء دیگر جلو میرویم؟
On y va... Un, deux, trois...
جلو میرویم ... یک! ... دو! ... سه!...
پی نوشت : من سعی کردم مفهوم شعر را بنویسم و زیاد به متن وفادار نموندم چون پر از استعاره هایی است که برای ما نا آشناست و خواندنش به آن شکل لطفی نداشت به طور مثال جملهء اصلی این بود (بین ما دو تا "تو" خودشو جا کرد!) که من ترجمه کردم (حالا دیگه همدیگرو "تو" صدا می کنیم) یا میگه (آیا ما شبیه زندگی هامون هستیم؟) که یعنی ( کسی که واقعا" هستیم نشان میدیم؟). این قسمتو برای کامشین و حمید عزیز نوشتم که می گفتند فقط در زبان فارسی از این اصطلاحات پیدا میشه!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 18:19 توسط فرمول ساز
|
دو سال پیش یک گوشی Samsung S8000 Jet خریدم و تا دیروز کاملا" ازش راضی بودم زمانیکه خریدمش گوشی تازه وارد سامسونگ بود که با داشتن پردازشگر 800 مگاهرتزی از نظر سرعت گوشیهای اپل آیفون و Idou سونی اریکسون را مغلوب کرده بود و برای همین لقب جت گرفته بود البته خیلی زود با آمدن سری Galaxy دیگه این گوشیو توی مغازه ها ندیدم. با این حال بخاطر امکانات عالی و سبکی وزنش که برای من خیلی مهمه حالا حالا ها قصد تعویضشو نداشتم تا چند روز پیش که با دوستان رفتیم پارک و بعد از آخرین تماسم صفحهء تاچش از کار افتاد و چون تماما" تاچه و هیچ دکمه ای نداره دیگه کلا" از کار افتاد و من نه میتونم اس ام اس بخونم نه میتونم به کسی زنگ بزنم و نه به اطلاعات و شماره های داخل گوشی دسترسی دارم.
دیروز به شرکت مایکروتل رفتم که گارانتی محصولات سامسونگ را داره . معرفی نامه بزرگی با امضای مدیر امور اداری سامسونگ به دیوارش نصبه و باید مثل بانک از دستگاه شماره بگیری و منتظر باشی تا شماره ات اعلام بشه و به باجه مربوطه بری . وقتی نوبت به من رسید خانومی که مسئول باجه بود گفت: گارانتی دارید؟ گفتم: خیر، گارانتی گوشیم تمام شده. گفت: پس باید پول بپردازید! گفتم: خب طبعا"! مشکلی نداره. گفت:۳ روز کاری هم گوشیتون باید بمونه! گفتم: باشه مشکلی نیست. گفت: اطلاعات گوشیتون هم پاک میشه! کمی باهاش چانه زدم ولی در نهایت گفتم: به جهنم اون هم اشکال نداره! یک فرم برایم پر کرد و باتری و قاب گوشیم را باز کرد و بعد از کمی کار با کامپیوتر گفت: اصلا" قطعه مورد نیازتونو نداریم ! با تعجب گفتم: کی میارید؟ گفت: معلوم نیست! ... هفته دیگه... ماه دیگه.. اصلا" معلوم نیست بیاد یا نیاد! حالا دو سه هفته دیگه زنگ بزنید اگه اومده بود که بیارید. گفتم : توی این مدت هم لابد برم غاز بچرونم ! خانم من گوشیمو لازم دارم اینجا واقعا" گارانتی رسمی سامسونگه یا اشتباهی اومدم؟! گفت: چون مدل گوشی شما متداول بازار نیست و کمه، تاچش را زیاد نمیاریم.
برگشتم خونه و گفتم به محض اینکه گوشیمو تعمیر کردم عوضش میکنم و یک گوشی معمولی میگیرم که تعمیرش اینقدر دردسر نداشته باشه . پدرم که اینو شنید گفت: " مطمئن باش هیچ فرقی نمیکنه گوشیت چی باشه ... اینجا ایرانه و در هر حال کارت راه نمیافته! چند وقت پیش گلگیر ماشین خورده بود بردمش تعمیرگاه. مکانیک پرسید: کدوم گلگیرش خورده ؟ طرف کمک راننده است؟ گفتم: بله طرف کمک راننده خورده . .. مکانیک با تاسف گفت: چه بد شد! آخه همه همونطرفو میزنند مصرفش خیلی بالاست تا میاریم تموم میشه الان توی انبار نداریم.... چند ماه بعدش اتفاقا" گلگیر طرف مقابل خورد و بردمش همون تعمیرگاه و مکانیک باز پرسید: کدوم گلگیر خورده، طرف کمک راننده ؟ و من با خوشحالی جواب دادم : نه اونیکی طرفه! طرف راننده! مکانیک با تاسف گفت : خیلی بد شد!!! آخه اونطرفو هیچکس نمیزنه روی این حساب زیاد نمیاریم ... الان توی انبار نداریم! "
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:29 توسط فرمول ساز
|
نمیدونم این متد تدریس زبان با آهنگ دیگه چه صیغه ایه؟! بیشتر آهنگهایی که استادمون برای بحث سرکلاس انتخاب میکنه یک مفسر ادیب لازم دارند که بیاد بشینه جمله به جمله تفسیر کنه! یک نمونه از آهنگهایی که سر کلاس کار کردیم رو حتما" اینجا میگذارم ببینید ما با چه سختی داریم زبان یاد میگیریم! البته به نظر منکه این روش بی نتیجه است انگار کسی که میخواد فارسی یاد بگیره با آهنگهای شهره و شهرام صولتی که پره از ( ای جون! ... الهی که قربونت بشم ...فدای اون جونت بشم...) بتونه یاد بگیره فارسی صحبت کنه . حالا که دارم به این موضوع دقت میکنم می بینم خود ما که فارسی زبانیم هم خیلی از آهنگهای فارسی را درست نمی فهمیم! مثلا" اون آهنگ شیلا که همه باهاش رقصیده اند : "سوار لنج باری/میریم عاشق سواری" آیا منظورش اینه که جایی هست که عاشق ها به مردم سواری (یا کولی) میدهند ؟! یا اینکه لنج باری غیر از بار، عاشق ها را هم حمل می کند؟!
البته آهنگهایی که ما در موردش توی کلاس بحث میکنیم بیشتر شبیه "حریق سبز" ابی است که اتفاقا"خیلی هم دوستش دارم ولی به این دو بیت نگاه کنید :
بیا کنارم سرو ناز بی تاب بیا کنارم زیر طاق مهتاب عطش ببازیم به نسیم دریا غزل برقصیم تا طلوع فردا
درسته که ما میفهمیم منظورش چیه ولی در کل "عطش" داشتنی است نه باختنی و "غزل" خواندنی است نه رقصیدنی و اگه تونستی با اینا دو کلمه توی مجلسی حرف بزنی حسابه! مثلا کافیه توی جمعی بگی "امروز خیلی عطش باختم!" یا "افتخار میدید غزل برقصیم؟!" اینا از اون حرفهائیه که ما سر کلاس از دهنمون درمیره و استاد میزنه به زانوش و همچین قاه قاه می خنده که اشک از چشمهاش جاری میشه!
حالا قسمت تفسیرها به کنار که همون اسم حریق سبز نیم ساعت تفسیر میخواد که چطور میشه آتشی،سبز رنگ باشه یا چطور میشه عطش را به "نسیم دریا" باخت؟ حالا فارسی زبانان نیتیو ! اینها رو به همون فارسی اگه تونستید توضیح بدید!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 9:51 توسط فرمول ساز
|
پرده اول : برای خرید خودرو توی محضر هستیم . بالای سر مسئول مربوطه یک تابلوی بزرگ قاب کردند و نوشتند : "توجه،لطفا" قبل از امضای هرگونه سند آنرا با دقت مطالعه فرمایید" ولی اگر قبل از امضا کردن چند ثانیه مکث کنی مسئول مربوطه هی با انگشتش روی محل امضاء ضربه میزنه که یعنی امضا کن دیگه ! میگم: خودتون مگه ننوشتید که اول بخونید بعد امضا کنید؟ جواب میده : اینو میگی؟ (انگار اولین باره تابلو رو میبینه) اینا رو همینطوری میزنند..... اینجا ایرانه..... اینجور چیزا رو زیاد جدی نگیرید ...
در این بین پسر عینکی خجالتی میز کناری حواسش رفت به ما و زد ۵۰ تا پوشه پرونده مرتب شده را از روی طاقچه انداخت و کلی برگه امضا شده و فیش پرداخت و اینجور چیزا از بینشون روی زمین پخش شد . دلم سوخت براش که الان یک ماه طول میکشه تمام این کاغذا رو مطالعه کنه ببینه مال کدوم پرونده است و دوباره مرتبشون کنه ولی جلوی چشمان حیرتزده من فله ای جمعشون کرد و همونطوری قر و قاطی چپوند لای پوشه ها و دوباره گذاشتشون روی طاقچه! با خودم گفتم : واقعا" که اینجا ایرانه!!!
پرده دوم: صبح اول وقت توی تاکسی هستم و با چند تا ماشین دیگه از جهت خلاف دوربرگردون داریم دورمی زنیم! به راننده میگم : اینکار خیلی خطرناکه یه ماشین از اونطرف بیاد نمی بینه میزنه ها! میگه: بیخود اونطرفیش کردند ترافیک گردش از اینطرف بیشتره تا از اونطرف! اونهایی هم که از اونطرف میان میدونن و خودشون با احتیاط میان!
بعد برای اینکه توی ترافیک نیافته انداخت توی کوچه پس کوچه ها و ورود ممنوعها رو هم درشتهاشو سوا میکرد چند تا ماشین هم دنبالمون راه افتادند به این خیال که تاکسی راه بلده و اینطوری از ترافیک درمیرند. اونقدر عصبانی بودم که وقتی وسط یک کوچه ورود ممنوع تنگ و بلند شاخ به شاخ یک سمند دراومدیم از ته دل خوشحال شدم. حالا اون وسط گیر کرده بودیم کوچه اونقدر تنگ بود که نمیشد از کنار هم گذشت و اونقدر بلند بود که نمیشد دنده عقب گرفت . مدتی چشم توی چشم همدیگرو نگاه کردیم و هیچکس برای دنده عقب کوتاه نیامد تا اینکه راننده سمند خم شد از زیر صندلی کمک راننده چیزی برداره با خودم گفتم: الان قفل فرمونو میاره یک درس حسابی به این راننده تاکسی میده ولی به جای قفل فرمون یک فلاکس آب جوش درآورد و در حالیکه راننده تاکسی چه کنم چه کنم میکرد درآرامش تمام یه چای لیپتون برای خودش درست کرد و درحال نوشیدن چای صبحانه اش بود که راه حل جور شد! یکی از همسایه ها در گاراژشو باز کرد که ماشینشو بیرون بیاره. راننده تاکسی با همسایه هماهنگ کرد و سمند رفت توی گاراژ ، وقتی ما و مریدهامون رد شدیم اومد بیرون و راهشو ادامه داد! از فلاکس و چای لیپتون آماده اش فهمیدم که بدبخت کار هر روزشه! به جای عصبانی شدن با تجهیزات آماده میاد تا از وقتش استفاده بهینه کنه.... واقعا" غیر از ایران کجای دنیا همچین اتفاقی ممکنه بیافته؟!
پرده سوم: از سر صبح چراغ یاهو مسنجرش روشنه و تا خود ساعت ۴ داره چت میکنه... دقایقی هم که من مکث میکنم تا به کاری برسم میگه : چرا ساکتی؟!! میگم : تو خودت کار نداری؟ مگه سر کار نیستی؟ میگه : چرا شرکتم! میگم : اونجا هیچی بهت نمیگن که همش داری چت میکنی؟ میگه : ای بابا اینجا ایرانه ها خانوم! کسی کار نمیکنه همه با چراغ خاموش تو فیس بوکند! چرا با چراغ خاموش؟ چون مدیر عامل با چراغ روشن تو فیس بوکه!
اینروزها این جملهء " اینجا ایرانه!!! " را خیلی می شنوم مخصوصا" وقتی با نوعی طعنه بیان میشه که انگار تو از مریخ اومدی و به قوانین این دور و اطراف زیاد وارد نیستی! اصلا" چی شد که ما اینطوری شدیم ؟ خودمون بی فرهنگیمونو قبول کردیم و به جای مخفی کردنش با افتخار در موردش صحبت می کنیم . چه بلایی سر غرور و ادعای فرهنگ تاریخیمون اومد؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 3:15 توسط فرمول ساز
|
این استاد فرانسهء ما هم انگار خیلی سرحاله و اهل ذوق از آب دراومده چون هرچی آهنگ عاشقانهء فلسفی و زیباست برامون گزینش کرده و روی سی دی زده. به قول یکی از همکلاسی ها این آهنگها رو به فارسی هم بشنویم نمی فهمیم و باید حتما" یک مفسر دنبالشون راه بیافته و تفسیرشون کنه ولی منکه خیلی از این تیپ آهنگها خوشم میاد و هرچی گوش میکنم خسته نمیشم معلومه در مود مشابهی با استاد قرار دارم! :) البته این استاد جدیدمون تا اواسط دوره قاجارو که به یاد میاره (قبلا" گفتم که شبیه پیرمردها هستم! ) این هم آهنگ Billy pourvu que tu m'aimes به معنی "بیلی، خداکنه که دوستم داشته باشی" از سلین دیون . پلیر ها متاسفانه هرچند وقت یکبار از کار میافتند ناچارا" لینک کلیپ ترانه را در یوتیوب براتون گذاشتم.
Donnez-moi le monde un jour Et tout ce qu'il faut pour Écrire une chanson
به من از دنیا فقط یکروز وقت بدهید
و تمام چیزیهای زیبایی که برای نوشتن یک ترانه لازم است
Donnez-moi des choses à dire À ceux qui vont souffrir Pendant que nous dansons
به من حرفی برای گفتن به کسانی بدهید که
وقتی ما میرقصیم رنج می برند
Toi qui habite mon coeur Pour doubler mon bonheur Il suffirait demain
تو که در قلبم جای داری
و خوشبختیم را دوچندان میکنی
برای فردایم کافی خواهی بود
Que ce monde en déchirure Pour guérir ses blessures Se trouve un magicien
باشد که این دنیای از هم گسیخته
برای درمان زخمهایش
یک شعبده باز پیدا کند!
Billy pourvu que tu m'aimes Que mon nom s'enroule à ton nom
بیلی، خدا کنه که دوستم داشته باشی
و نام من و تو یکی شود
Si les gens s'aiment Comme nous nous aimons Les magiciens reviendront
اگر همه مردم مانند من و تو به هم عشق بورزند
شعبده بازها بازخواهند گشت
Je suis née près de la source Et j'ai vu la Grande Ourse Au ciel de ma maison
من نزدیک سرچشمه به دنیا آمده ام
و صورت فلکی خرس بزرگ را بر آسمان خانه ام دیده ام
J'ai rencontré des bergers Qui m'ont fait voyager Bien plus que de raison
من چوپانهایی را دیده ام
که باعث شدند به آنسوی عقل سفر کنم
Et s'il existe là-bas des coins Où quelques fois les déserts ont fleuri
در گوشه کنار آنجا، بیابانهایی دیدم که به گل نشسته اند
C'est que tout est dans nos mains Et que l'on ne peut rien Pour arrêter la vie
به این خاطر که (بدانیم) همه چیز در دستان ما است
و اینکه نمی شود زندگی را متوقف کرد
(عشق در هر شرایطی رشد می کند)
Billy pourvu que tu m'aimes Que mon nom s'enroule à ton nom
بیلی، خدا کنه که دوستم داشته باشی
و نام من و تو یکی شود
Si les gens s'aiment Comme nous nous aimons Les magiciens reviendront
اگر همه مردم مانند من و تو به هم عشق بورزند
شعبده بازها بازخواهند گشت
Donnez-moi le monde un jour Et tout ce qu'il faut pour Écrire une chanson
به من از دنیا فقط یک روز وقت بدهید
و تمام چیزیهای زیبایی که برای نوشتن یک ترانه لازم است
Donnez-moi des choses à dire À ceux qui vont souffrir Pendant que nous dansons
به من حرفی برای گفتن به کسانی بدهید که
وقتی ما میرقصیم رنج می برند
S'il y a des faiseurs de pluie On peut trouver aussi Des faiseurs de beau temps
اگر کسانی هستند که می توانند دنیا را سرد و بارانی کنند کسانی هم پیدا میشوند که آفتاب و گرما می آورند
Donnez-leur le monde un jour Et vous verrez que l'amour Ça peut durer longtemps
به آنهایی که آفتاب و گرما می آفرینند از دنیا فقط یکروز وقت بدهید
و خواهید دید که عشق می تواند مدتی طولانی دوام بیاورد
Billy pourvu que tu m'aimes Que mon nom s'enroule à ton nom
بیلی، فقط خدا کنه که دوستم داشته باشی
و نام من و تو یکی شود
Si les gens s'aiment Comme nous nous aimons Les magiciens reviendront {2x} اگر همه مردم مانند من و تو به هم عشق بورزند
شعبده بازها بازخواهند گشت
جالبه که هر بار از محقق شدن ناممکن ها حرف میزنه فورا" بعدش میگه "خدا کنه که منو دوست داشته باشی"! انگار که بدون عشق کسی قادر به انجام این ناممکن هاست.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:32 توسط فرمول ساز
|
يك پانوراماي فوق العاده زيبا از شهر پاريس که مي تونيد با حركات ماوس از زاويه هاي مختلف اين شهر زیبا را ببينيد اگر مثل من عاشق دیدن شهرهای دیدنی دنیا هستید حتما" از دیدنش لذت ببرید تا روزی که از نزدیک ببینیدشون... روی لینک کلیک کنید.
من عاشق ترانه های فرانسهء سلین دیون هستم به هر حال زبان مادریش فرانسه است و به نظر من ترانه های فرانسه اش را خیلی با احساستر و خیلی متفاوت از ترانه های انگلیسی اش اجرا کرده و این هم واقعا" یکی از بهترین هاست .... سایتهای آپلود هم که خدا را شکر همه فیلتر شده اند و مجبور شدم از یوتیوب کلیپشو اینجا براتون بگذارم حیفه که بخونید و گوش نکنید ...
D'amour Ou D'amitie
از عشق یا دوستی
Il pense a moi, je le vois je le sens je le sais
او به من فکر میکند، این را می بینم ... احساس میکنم و می دانم
Et son sourire me ment pas quand il vient me chercher
و لبخندش به من دروغ نمی گوید وقتیکه دنبالم میاید
Il aime bien me parler des choses qu'il a vues Du chemin qu'il a fait et de tous ses projets
دوست دارد با من از چیزهایی که دیده صحبت کند
از راه هایی که رفته و از پروژه هایش
Je crois pourtant qu'il est seul et qu'il voit d'autres filles
با اینحال فکر میکنم تنهاست با وجود دخترانی که میبیند
Je ne sais pas ce qu'elles veulent ni les phrases qu'il dit
نمی دانم به آنها چه میگوید و آنها از او چه می خواهند
Je ne sais pas ou je suis quelque part dans sa vie
نمی دانم کجای زندگیش قرار دارم
Si je compte aujourd'hui plus qu'une autre pour lui
و آیا امروز برایش بیشتر از بقیه اهمیت دارم
Il est si pres de moi pourtant je ne sais pas comment l'aimer
او خیلی به من نزدیک است با اینحال نمیدانم چطور دوستش بدارم
Lui seul peut decider qu'on se parle d'amour ou d'amitie
تنها او می تواند تصمیم بگیرد که از عشق صحبت کنیم یا از دوستی
Moi je l'aime et je peux lui offrir ma vie
من عاشقش هستم و میتوانم زندگیم را به او پیشکش کنم
Meme s'il ne veut pas de ma vie
حتی اگر زندگیم را نخواهد
Je reve de ses bras oui mais je ne sais pas comment l'aimer
من رویای آغوشش را می بینم ولی نمیدانم چطور به او عشق بورزم
Il a l'air d'hesiter entre une histoire d'amour ou d'amitie
به نظر میرسد که او بین عشق و دوستی سرگردان مانده باشد
Et je suis comme une ile en plein ocean
و من مثل جزیره ای بر پهنه اقیانوس هستم
On dirait que mon coeur est trop grand
میگویند که قلب خیلی بزرگی دارم!
lui dire il sait bien que j'ai tout a donner
چیزی برای گفتن ندارم خودش خوب میداند که همه چیز را تقدیمش کرده ام
Rien qu'a sourire a l'attendre a vouloir le gagner
فقط یک لبخند تنها چیزی است که از او انتظار دارم
Mais qu'elles sont tristes les nuits le temps me parait long
ولی شبها چه غمگینند و زمان چه طولانی به نظر میرسد
Et je n'ai pas appris a me passer de lui
و من یاد نگرفتم که از او بگذرم
+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 22:38 توسط فرمول ساز
|
چند ماهه كه براي یکی از دندانهایم ناچارم هر 10 روز یکبار دندانپزشک خوش اخلاق و دوست داشتنیم را ببینم . قدیمها اگر یک دندانپزشک فرشته هم می بود هرگز نمیشد صفت "دوست داشتنی" را برایش بکار برد و مطب دندانپزشکی آخرین جای دنیا بود که ممکن بود از دیدن کسی خوشحال شد! نمیدونم اینروزها درد عملیات دندانپزشکی نسبت به قدیمها کمتر شده که دیگه از مته های برقی و صدای سوت وحشتناکشان نمیترسم و یا مقاومت بدنم نسبت به درد بالاتر رفته !
روکش دندانم قرار بود قبل از عید گذاشته بشه ولی به دلایلی دچار تاخیر شد و وقتی دكتر پس از 3 ماه دندانم را دید گفت :" اوه اوه ... لثه سه میلیمتر رشد کرده ! ناچارم لثه اضافی را با جراحی بردارم و دوباره قالبگیری کنم" . بعد از جراحی قرار شد دو هفته به لثه استراحت بدهیم و بعد روکش جدید را قالب بزنیم ولی به محض اينكه دندانم را بعد از دو هفته ديد با حيرت گفت : "WWOOOOWW!!! عجب دندونیه ایـــــــن!!!!!! چــــــه رشـــــــــــدی میکنـــــه !!! باید هر چه سریعتر روکش روبگذاریم " و یک وقت اورژانسی براي تست روكش گذاشت ولی امروز وقتي چشمش به دندانم افتاد با چشمان گرد شده از تعجب به دستیارش گفت : " بیـــــا ببين !!! دندون بالائیش هم که زیرش خالی مونده شروع كرده به رشد کردن و با تیزیش زده به روکش موقت زیرش آسيب رسونده!!! بايد اول دندان فک بالا رو پوليش كنم كه كوتاه بشه بعد روکش دندون پايين را بگذارم! و حیرتزده افزود : اين دندونهـــــا عجب رشدي دارند !!!!!!!! "
اینرا که گفت ياد فيلم Twillight و شباهتي كه بين خودم و شخصيت خون آشام فيلم ديده بودم افتادم و تخیل کردم که پتانسیل درونم به بیرون ریخته شده و دارم واقعا "به یک vampire تبدیل میشم !....البته Twillight فيلم خیلی ضعیفی بود ولي من از اسطوره هايي كه از آدمها در مقابل عشق ساخته بود خوشم اومد. مخصوصا" دوگروه اصلی که خون آشام ها و گرگینه ها بودند خون آشام ها براي زنده ماندن نيازمند خون( استعاره از عشق ) بودند و چون همواره به نوعی از "كم خوني"! رنج ميبردند رنگ پريده و دستاني سرد داشتند . به دليل داشتن همان ظاهر سرد قادرند به خوبي احساساتشان را مخفي و درد را در تنهایی تحمل کنند و به همين دليل گاهي به نفع معشوق خود را كنار ميكشند.
گرگينه ها برعكس آتشی مزاجند و خودخواه تر و مالكيت طلبتر از آن هستند که خود را کنار بکشند آنها با تمام قدرت میجنگند تا معشوق را بدست بیاورند با اینحال احساساتشان را بدون فكر بروز ميدهند که همين باعث ميشود گاهي به كسي كه دوستش دارند صدمه بزنند . ( معشوقهء رئیس گرگینه ها یک زخم بد روی صورتش داشت که میگفتند مربوط به یکی از انفجارهای خشم گرگینه است و جالبتر اینکه بعد از آن اتفاق هر دو هنوز به هم عشق ميورزيدند! ) .اسطوره ها هميشه با الهام از واقعيتها ساخته و پرداخته ميشوند و بعضی از ما را میشود به یکی از اسطوره ها نسبت داد ....حالا بايد ديد دندانپزشك من بلاخره موفق میشود با كمك ابزار و ادوات مدرنش ماهيت درونی منرا پنهان كند یا خیر!
+ نوشته شده در جمعه هفتم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 9:24 توسط فرمول ساز
|
ديروز ایمیلی دريافت كردم كه ميگفت:" فقط 2% از شرکت کنندگان آزمون موفق به حل اين معادله شده اند، حلش كنيد اگر هوش درخشاني داريد! "
ONLY 2% STUDENTS SOLVED THIS IN CAT EXAM
151022=۲+3+۵
183652=۴+2+۹
482466= ۳+6+۸
202541= 5+4+5
; THEN
??? = ۵+2+۷
FIND OUT THE ANSWER, IF U R BRILLIANT... ANSWER IS THE PASSWORD FOR THIS EXCEL SHEET…Add your name and forward this to your friends...
میدونید که اينها جملات خيلي تحريك كننده اي براي يك فرمولساز محسوب ميشوند! دیدم تا حلش نکنم تمرکز روی کارم ندارم و همین شد که خیلی جدی صندلیمو کشیدم جلو و صاف نشستم ، ماشین حسابو باز کردم و فوكاس كردم روي مسئله.حدودا" دو دقيقه طول كشيد تا حلش كردم واقعا" کمتر لذتی مثل لذت یافتن پاسخ درسته و خوشبختانه تا حالا پاسخی را در حمام نیافتم! :) خلاصه با هیجان پسورد فایل اکسلو وارد کردم و فايل اكسل باز شد و می خواستم پیروزمندانه اسمم را در لیست اون ۲٪ وارد کنم که متوجهء بیش از ۲۰۰ اسم در فایل اکسل شدم!!! هرکسی هم اسم خودشو بزرگتر و با افکت توچشم تری از نفر قبل وارد کرده بود از خودم پرسیدم واقعا" اینهمه آدم جزء اون ۲٪ هستند؟! یعنی این فایل بین چندین هزار نفر گشته که دو درصدش اینهمه شده ؟! این شد که شروع کردم به سرچ توی اینترنت دنبال CAT EXAM که اصلا" چه جور تستیه و اولین جواب این بود :
Children's Apperception Test C.A.T: آزمون اندریافت کودکان سه تا ده ساله!!! در حال قاه قاه خندیدن با خودم فکر کردم پس دلیل اینکه فقط دو درصد شرکت کنندگان از پس تست برآمدند اینه که شرکت کنندگانش بچه بودند! یاد اسامی بولد و هایلایت شدهء فایل افتادم که چقدر هم از خودشون خوششون اومده بود که تست بچه مدرسه ای ها را با موفقیت حل کردند!
جواب دوم The Common Admission Test /CAT : یکجور آزمون ورودی برای برنامه های مدیریتی است که موسسه مدیریت هند IIMs پایه گذاری کرده و شامل بخشهایی مربوط به ریاضی، هندسه و مهارتتفسیرداده ها است .ولی به نظر من همون آزمون کودکان با آماری که داده مطابقت بیشتری داره وگرنه کلمهء BRILLIANT نمیتونه تفسیر درستی از این همه آدم قد و نیم قدی باشه که موفق به حل مسئله شدند.
جواب : ۱۴۳۵۴۷
۲*۷=۱۴
۷*۵=۳۵
35+14-2=47
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 16:51 توسط فرمول ساز
|
يک مرد امریکائی به نام "لوئيس" که گويا بشدت عاشق همسرش است تصمیم گرفت به مناسبت پنجاهمین سالگرد ازدواجشان برای همسرش یک سورپرایز اساسی ترتیب بدهد پس به یکی ازشرکتهای بزرگ تبلیغاتی مراجعه كرد و سفارش داد بیلبوردی به همین منظور دریکی ازشلوغ ترین آزادراه های شهر"سن فیلیپ"به نمایش بگذارند.
ضمنا" برای این کار با یک پلیس هماهنگ کرد که وقتی او و همسرش به نزدیکی بیلبورد رسیدند؛ خودرو آنها را به بهانهء تخلف متوقف نموده وبه بررسی مدارک انهابپردازد. پلیس از لوئیس میخواهد که برگهء تعهد عدم تکرار تخلف را امضا کند و لوئیس آنرا امضا میکند .
ولی وقتی پلیس از شارون، همسر لوئيس هم میخواهد که تعهدنامه را امضا کند شارون متوجه ميشود كه کاسه ای زیر نیم کاسه است. برگهء تعهد در حقیقت تعهدنامه ای برای ماندن در ازدواج با لوئیس برای ۵۰ سال دیگر است! و از او دعوت میکند که در جشنی که به این منظور در روز بعد ترتیب داده شده شرکت نماید.
در حالیکه شارون برگه را با خنده امضا میکند. ۲۰ نفر از اعضای خانواده و دوستانی که قبلا در محل مخفی شده بودند با دسته هاي گل به سمت آنها می آیند و سالگرد ازدواجشان را تبریک میگویند و سپس لوئیس از همسرش میخواهد که برگردد و بیلبورد را ببیند! ... اوه اوه ...!!!
معلومه که اصلا" رعایت سن و سال خانم را نکرده که به این شدت سورپرایزش کرده!!! ببین اینا جوون بودن چـــــــــی بــودن!!!! تا حالا فکر میکردم نسل آدمهای رومانتیک ديگه كاملا" منقرض شده ولی با دیدن این خبر امیدوار شدم! البته فقط كمي اميدوار، چون اينا هم با منقرض شدن زياد فاصله ندارند!
و در آخر لوئیس زانو میزنه تا برای دومین بار از همسرش تقاضای ازدواج کنه.
دیگه داره شورشو درمیاره هااااااا !!! گفتي ديگه چند بار ميگي؟!!
این هم عکس زوج خوشبخت با برگهء تعهدنامه ۵۰ سال ازدواج دیگر ...
پی نوشت : عينا" مثل حاج آقا و حاجی خانومای خودمون هستند... فقط با این تفاوت که حاج آقاهای ما بعد از عمری که حاجی خانوما خودشونو برای شوهرشون حسابی لای چادر چاقچور حفظ کردند ازشون امضای اجازهء همسر دوم و سومو میگیرند نه از این امضاها!
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 19:46 توسط فرمول ساز
|
من زمانی این وبلاگ را شروع کردم که حتی مطمئن نبودم زندگی اصلا" فرمولی داشته باشد با اینحال مصمم بودم فرمولی پیدا کنم که جوابگوی چراهای زندگیم باشد. حالا دیگر مطمئنم که زندگی پر از فرمول هایی است که خیلی ها آنها را می شناسند. من و آدمهای اطرافم هر روز خواسته یا ناخواسته با این فرمول ها کار می کنیم پس این فرمول ها را یا باید یافت و یا باید ساخت!