گشتالت درمانی - Gestalt therapy
حالا برگردیم به اون در کذایی که باز شده و خیال بسته شدن هم نداره و شما را از کارو زندگی انداخته! اون دری که باز شده و شما موفق نشدید ببندینش کار ناتمام شما است یا همون نیازی است که سر باز کرده و شما نتونستید ارضاش کنید. از نظر گشتالت درمانی مشکل زمانی ایجاد میشه که ما درگیر یک کار ناتمام شده باشیم که همش داره از ما انرژی میگیره و نمیگذاره به نیازهای بعدیمون رسیدگی کنیم. همینطور که نیازهای برآورده نشده زیاد و زیادتر میشه فرد مستاصل میشه که چکار کنه و اگه خیلی بهش فشار بیاد ممکنه درو کلا" از جا بکنه بندازه دور ! این یعنی اون نیازو در خودش سرکوب می کنه و انکار میکنه که اصلا" همچین نیازی داره! مثلا" کی گفته من تنهام و هیچ دوستی ندارم؟ اتفاقا" خودم دوست دارم تنها باشم و با مردم زیاد حال نمیکنم! اینطوری صورت مسئله را پاک میکنه و از حلش اجتناب میکنه ولی قضیه اینجا تمام نمیشه چون همین اجتناب باعث میشه بعد از مدتی ارتباط خودشو با نیازهاش از دست بده و اصلا" نفهمه چی میخواد و دردش چیه! فقط ناراحتی و عذاب مزمنی را احساس میکنه که همه جا عین یک بغض فرو خورده همراهش هست و روحشو از درون میخوره.
مثال ساده اش اینه که اگه ما یک پروژه پایان نامه عقب افتاده داشته باشیم ولی هر کار دیگه ای رو انجام میدیم جز اینکه بریم بشینیم سرش و تمومش کنیم با اینکه داریم ازش اجتناب می کنیم ولی تصویرش و فکرش همیشه و همه جا با ما هست و امان نمیده نفس راحت بکشیم حتی اگه توی مهمونی باشیم و با دوستانمون خوش بگذرونیم هر بار یادش میافتیم خوشیمون زایل میشه و به نظر میرسه اون کار ناتمام عین روح سرگردان هرجا هم که بریم ولمون نمیکنه و مدام از ما انرژی فکری میگیره و اضطراب ایجاد میکنه و ضعیفمون میکنه طوریکه نتونیم بقیه کارهامونو با انرژی و تمرکز انجام بدیم!
گشتالت درمانی کاری میکنه تا فرد برگرده به اون کار ناتمام سرکوب شده و دوباره جلوی اون درب کذایی قرار بگیره و اینبار درب را ببنده و کار ناتمام را تمام کنه! خیلی وقتها کار ناتمام ما خیلی پیچیده تر از یک پروژه عقب افتاده است مثلا" اگه عزت نفس ما در زمان کودکی از طرف یک پدر سختگیر که دائم فرزندشو با دیگران مقایسه میکرده جریحه دار شده باشه ممکنه باعث بشه سالها درگیر موضوع تایید از سمت پدر باقی بمونیم و نتونیم روی موضوعات دیگه مثل پیدا کردن شغل مناسب یا ازدواج تمرکز کنیم . اینطور احساسات ابراز نشده مثل خشم، رنجش و اضطراب، ارتباط موثر ما را با خودمون و با دیگران مختل می کنه و اگه اوضاع وخیمتر بشه ممکنه احساس کنیم با اشتغال ذهنی و رفتارهای وسواسی محاصره شدیم.
در اتاق مشاوره چه میگذره؟

فریز پرلز ( Fritz Perls ) مبدع گشتالت درمانی میگه : "رودخانه را هل ندهید ، خودش جاری است!" این یعنی هر چه سعی کنیم متفاوت باشیم چیزیو نمی تونیم تغییر بدیم و هرچه سعی کنیم کسی باشیم که نیستیم بیشتر همونی که هستیم باقی می مونیم! پس کلید تغییر اینه که دست نگه داریم و هیچ کاری نکنیم! که البته همین هیچ کاری نکردن که یعنی برای اشتباهات گذشته غصه نخوردن و برای آینده "چه کنم چه کنم" نکردن برای خیلی از ما کار حضرت فیله!
ما نیاز داریم اول از همه بدونیم الان چه احساسی داریم و چه چیزی درونمان جریان داره یعنی باید اول آگاهیمونو از چیزیکه هستیم بالا ببریم. مشاور گشتالتی شما را به هیچ سمتی هل نمیده و هیچ برنامه و هدف خاصی نداره که شما مثلا" بعد از بیست جلسه به فلان نقطه برسید! تنها هدف اینه که شما را در لحظه اینجا و اکنون نگهداره تا متوجه جریانی که در درون و برونتون داره اتفاق میافته باشید و از مواجه شدن باهاش اجتناب نکنید مثلا" ممکنه توجه شما را به تکان دادن پاتون یا نحوه ای که از خنده برای پنهان کردن خشم یا غمتون استفاده می کنید جلب کنه و بپرسه الان چه احساسی داری یا چه چیزی در آگاهیت جریان داره؟ گشتالت درمانگر اجازه نمیده فرد به گذشته ها برگرده یا مدام از نگرانیهاش برای آینده ای موهوم حرف بزنه چون اعتقاد داره حرف زدن از اینکه چی میشد اگه فلان وقت بهمان کار را کرده بودم و نگرانی مداوم از اینکه در آینده چی براتون پیش میاد همون اجتناب کردن از رسیدن به مشکل زمان حاله چون انرژی شما را مدام مصرف میکنه و نمیگذاره به موضوعات اساسی که همون کارهای ناتمامه بپردازید.
مشاور برای اینکه شما رو از جریانی که درون شما داره اتفاق میافته آگاه کنه سعی میکنه کاری کنه تا مورد مشکلزا در جلسه درمان تداعی و مجسم بشه و برای اینکار تمرینات خیلی متفاوتی داره که با توجه به فرد و نوع مشکل از بینشون انتخاب میکنه که من چندتاشو برای نمونه توضیح میدم. بطور مثال در تمرین "به سراغ رفتن"! در یک جلسه گروه درمانی مشاور از فردی که در صحبتهای گروه شرکت نمیکنه و خودشو کنار میکشه چون میترسه به بقیه اعتماد کنه یا فکر میکنه ممکنه با حرفهاش وقت گروه را بگیره سوال میکنه آیا دوست داره در تمرینی شرکت کنه تا اعتماد به نفسش بیشتر بشه؟ اگه پاسخ مثبت بود ممکنه از فرد بخواد دور جمع راه بره و برای هریک از اعضای گروه این جمله را کامل کنه : " اعتماد کردن به شما برای من اینقدر سخته چون ...." هدف از اینکار برملا کردن خود و مسائلی است که گره های اصلی ترسها و مشکلات ما هستند.
تمرین "وارونه سازی" برای کسانی که قسمتهایی از خودشان را به رسمیت نمیشناسند و به قول یونگ سایه های گردن کلفتی دارند خیلی میتونه مفید باشه. مثلا" کسی که یاد گرفته همیشه دلپذیر و ملایم باشه مشاور ازش میخواد نقش فردی کاملا" برعکس خودشو بازی کنه و در جریان بازی با قابلیتهای دیگه خودش مثل پرخاشگری و داد و فریاد کردن روبرو میشه و شاید براش جالب باشه که ببینه میتونه اینطوری هم باشه و این قسمت از وجودشو هم بشناسه.
تمرین "اغراق" هدفش اینه که معنی علائم ظریفی که بدنمون بهمون ارسال میکنه بشناسیم ولی گاهی این علائم کاملا واضح نیستند و مشاور از فرد میخواد اون حرکت یا حالت بدنشو با شدت اغراق شده ای انجام بده. مثلا" به کسیکه وقتی توی جمع مورد توجه قرار میگیره عرق میکنه توصیه میشه توجه همه را به عرق ریختنش جلب کنه چون فقط اون موقع است که دیگه عرق نمیریزه و این مشکل به تدریج برطرف میشه.
البته اجرای این تمرینات کار سختیه و ما مشاور گشتالتی به این دلیل خیلی کم داریم چون مهارت زیادی میخواد که بتونی روی لبهء تیغ راه بری ! یعنی نه فرد رو توی موقعیت ناخوشایندی هل بدی که از تحملش خارج باشه وصدمه ببینه و نه اینکه اجازه بدی در حریم امنش قایم بشه و تن به هیچ ریسکی نده.









