یک اصطلاحی هست که میگویند: طرف نخورده مسته! که دقیقا" وصف حال من، در مقابل بعضی آهنگها است طوریکه احساس میکنم دیگه درخودم نمی گنجم! یک آهنگ فرانسوی عالی شنیدم به اسم "Ma liberté de penser" یا " آزادی تفکرم" که باعث شد برای چندمین بار از اینکه زبان فرانسه یاد گرفتم خوشحال بشم. چه شعر و آهنگی!چه کارگردانی جالبی و چه طبع طنزی! حرف نداره! خواننده در حالیکه اموالشو غارت می کنند بالای یک ماشین خاکبرداری که آماده است خانه اش را با خاک یکسان کنه ایستاده و پیپشو برای شیطان بالا میبره که به سلامتی! (گفتم پیپ که بدآموزی نداشته باشه!) و براتون ترجمه کردم که چه ها میگه ..! آهنگشو برای اونهایی که فیلترشکن ندارند اینجا میگذارم و واقعا براشون متاسفم که دیدن کلیپشو از دست میدهند! برای اون جماعت خوشبختی هم که میتونند کلیپ ببینند این لینک اول و این لینک دوم را می گذارم که حالشو ببرند! ! فکر نکنم مامان خواننده هم اینقدر حظ برده باشه که من بردم!

   Quitte à tout prendre prenez mes gosses et la télé,
Ma brosse à dent mon revolver la voiture ça c'est déjà fait,
Avec les interdits bancaires prenez ma femme, le canapé,
Le micro onde, le frigidaire,
Et même jusqu'à ma vie privée
De toute façon à découvert,
Je peux bien vendre mon âme au Diable,
Avec lui on peut s'arranger,
Puisque ici tout est négociable, mais vous n'aurez pas,
Ma liberté de penser.

 
بگذارید همه چیزم را ببرند ، تلویزیونم، مسواکم، هفت تیر و ماشینم را ...که البته قبل از همه بردنش!
کارتهای اعتباری، زنم را با کاناپه اش و حتی زندگی خصوصیم را ، بلاخره یکروز برملا می شد.
میتونم روحمو به شیطان بفروشم چون با اون میشه کنار اومد! برای شما همه چیز قیمتی داره و قابل مذاکره است ولی شما نمی تونید آزادی اندیشه ام را بگیرید!

Prenez mon lit, les disques d'or, ma bonne humeur,
Les petites cuillères, tout ce qu'à vos yeux a de la valeur,
Et dont je n'ai plus rien à faire, quitte à tout prendre n'oubliez pas,
Le shit planqué sous l'étagère,
Tout ce qui est beau et compte pour moi,
J' préfère que ça parte à l'Abbé Pierre,
J' peux donner mon corps à la science,
S' il y'a quelque chose à prélever,
Et que ça vous donne bonne conscience, mais vous n'aurez pas,
Ma liberté de penser.
Ma liberté de penser
 
تختم را ببرید، کلکسیون سی دی، اخلاق خوبم، قاشق های چایخوری ، هرچیزی که به چشمتان ارزشمند میاید می تونید ببرید، دیگه برای من اهمیتی ندارند، ماری جوانایی که زیر قفسه قایم کردم  هم از قلم نیاندازید.
ترجیح می دم تمام چیزهای زیبایی که برایم اهمیت دارند به خیریه بروند. می تونم بدنم را هم به علم تقدیم کنم ، چیز دیگه ای برای بردن مونده؟ اگه خیالتونو راحت می کنه بگم آزادی اندیشه ام را نمی تونید داشته باشید! 


J' peux vider mes poches sur la table,
Ca fait longtemps qu'elles sont trouées,
Baisser mon froc j'en suis capable, mais vous n'aurez pas,
Ma liberté de penser.

می تونم جیبهامو روی میز خالی کنم خیلی وقته که سوراخند، شلوارمو هم پایین بکشم؟! به اینکار هم قادرم!  ولی آزادی اندیشه ام را نمی تونید بگیرید! 

Quitte à tout prendre et tout solder,
Pour que vos petites affaires s'arrangent,
J' prends juste mon pyjama rayé,
Et je vous fais cadeaux des oranges,
Vous pouvez même bien tout garder,
J'emporterai rien en enfer,

همه چیزو ببرید و بفروشید ... باشد که مشکلات کوچک شما مرتفع بشه! من فقط پیژامهء راه راهمو بر میدارم و بقیه اشو به شما کادو می دم! می تونید همشونو نگه دارید. من هیچکدومشونو با خودم به جهنم نمی برم.


Quitte à tout prendre j' préfère y' aller,
Si le paradis vous est offert,
Je peux bien vendre mon âme au diable,
Avec lui on peut s'arranger,
Puisque ici tout est négociable, mais vous n'aurez pas,
Non vous n'aurez pas,
Ma liberté de penser.
Ma liberté de penser.

من ترجیح می دم از اینجا برم، اگه بهشت مال شماست بهتره که من روحمو به شیطان بفروشم چون با اون میشه کنار اومد! برای شما همه چیز قیمتی داره و قابل مذاکره است ولی شما هرگز آزادی اندیشه ام را نخواهید داشت!
 
 
پی نوشت در مورد کلیپ :
 
هربار که کلیپشو می بینم بیشتر به هنر کارگردانش پی می برم و می فهمم ارزش کلیپ کمتر از آهنگ نیست!!! مثلا" در صحنه اول، دوربین روی یک جفت چشم شیطانی زوم شده که پشت سرش حجم سرخرنگ مبهم متحرکی دیده میشه و آدمو یاد حرکت شعله های دوزخ میاندازه و چند ثانیه اجازه میده که بیننده به ایده شیطان در بک گراند دوزخ فکر کنه و بعد که صاحب چشمها عینکشو درمیاره و به چشم میزنه می فهمیم که شیطان نیست و آدم معمولیه! اون موقع دوربین هم اونقدر عقب رفته که ببینیم رنگ قرمز متحرک پشت سرش در حقیقت کارگرانی با لباس کار قرمز هستند که از کامیون ها بیرون می دوند تا وسایل خانه را تخلیه کنند! خلاقیت کارگردان باعث میشه همه چیز غلط انداز بشه مثلا کارگرها می دوند و به صف میشوند و حرکتی میکنند که فکر میکنی یکجور حرکت موزون با آهنگه ولی بعد می بینی حرکتشون برای دست به دست کردن وسایل خانه است! و اینکه کارگردان ،خواننده را بالای ماشین خاکبرداری گذاشته تا ناخودآگاه نگاهش به مخاطبانش از بالا به پایین باشه و لحن تمسخرآمیز و بی اعتنای شعر را بهتر القا کنه. از اون بالا آدمها و چیزهایی که براشون ارزشمنده کوچک و ناچیز دیده میشند همونطور که در شعر بهش اشاره شده! و فیگورهای Florent Pagny هم که جای خودشو داره که وقتی وسایلشو بالا و پایین میاندازند چه کیفی میکنه! و چه خنده هایی! لباسش هم که با رنگ مو و رنگ عینکش طوری سازگاره که دقیقا" یک آدم خانه به دوش روشنفکر را نمایش میده ... شاید هم من دچار توهم شدم چون در یکی از صحنه های اول که خواننده با دستهای کاملا باز به عقب تکیه داده چون در ارتفاع هم قرار داره حتی حس کردم شبیه مسیح پست مدرن شده که به نحوی به صلیب کشیده شده!!! ..... اصلا" ربطی به مسیح و صلیب نداشت؟!!! ... جدی؟؟؟ ... خب، من همین جا تفاسیرمو تمام میکنم!