یکی از دوستانم (دوست شماره یک) را حدود چهار ماه بود که از بس گرفتار درس و امتحان بودم ندیده بودم برای همین پنجشنبه عصر قرار گذاشتیم بیاد خونه ما و یکی دو شبی بمونه که تا دیر وقت از عالم و آدم حرف بزنیم و خرد زنانه مان را گسترش بدیم! و کمی هم به حال حول مجردیمون برسیم! اگه براتون سوال پیش اومده که حال و حول مجردی شامل چی میشه باید بگم قسمت اعظمش به تور خریدمون مربوط میشه!

این دوستم عاشق پیگیری کانالهای فشنه و خودش هم خیلی داف و خوش لباسه. تور خرید ما اینطوریه که راه میافتیم دور تهران با شوق و ذوق عجیبی خرید می کنیم ماشینو پر از ساکهای خرید میکنیم و بر میگردیم خونهء ما تازه اونجا فاز دوم پروژه اجرا میشه و اون اینه که هرچی که خریدیم با اشتیاق خاصی می پوشیم و برای هم نظر میدیم که اینو باید با چی و چطور و چه وقتی بپوشی! مثلا" این بارونی با یه بوت قهوه ای خیلی شیکه یا اون پیراهنو با فلان لگ یا ساپورت بپوشی خدا میشه!!! خیلی جیگر میشی!!!  خلاصه خودمون با خودمون کلی حال میکنیم که عجب خرید خوبی کردیم و چقدر این لباس جیگره و عجب چیزی شدیم ما!!!  ... خیلی خنده داره نه؟! :)) تازه قسمت خنده دارتر اینه که جدیدا" مادرم هم علاقمند شده و در شوی لباس ما در نقش تماشاگر حاضر میشه و با علاقه قیمت لباسها رو میپرسه که این چند؟ اون چند؟

خلاصه با این مقدمه، پنجشنبه شب دوستم اومد خونمون و صاف رفت کمد لباسهامو باز کرد که این مدت چه کردی و چی خریدی؟ من هم اعتراف کردم که شش ماهه مطلقا" هیچی نخریدم! و تمام پول بی زبونمو بابت کلاس کنکور و آزمون آزمایشی و کرور کرور کتاب و منبع و جزوه دادم رفته! این شد که صبح روز جمعه بعد از صبحانه تور خرید اضطراریمونو برپا کردیم و همراه با خواهرم رفتیم سمت تجریش و چند جا رو دیدیم و بعد هم رفتیم جردنو بالا پایین کردیم! من دنبال یه پالتوی ظریف و شیک بودم توی بنتون یکی دیدم که اصلا به قیمت پونصدو هشتاد هزار تومنی اش نمیومد.

در راه برگشت، از جلوی بوتیک مانگو رد شدیم دوستم پشت ویترین یه پالتوی نخودی دید و گفت بریم اینم قیمت کن خیلی به رنگ موهات میاد! ولی منکه نمی خواستم دور بزنم گفتم بعدا" خودم میام می بینمش ولی تا برگشتیم خونه، نامزد خواهرم زنگ زد و نهار دعوتمون کرد به رستوران شاندیز که توی همون خیابون جردن بود! خواهرم دوباره برگشت جردن ولی من و دوستم خونه نهار خوردیم چون مادرم تدارک دیده بود و دلش میشکست در این حین خواهرم زنگ زد و خبر داد اون پالتوی نخودی که پشت ویترین مانگو بود قیمت کردند و اونقدرها گرون نیست! ما هم چند دقیقه بعد از این خبر فورا" لباس پوشیدیم و عین تیری که از چله کمان در رفته دوباره برگشتیم جردن! 

البته پالتوی مورد نظر از نزدیک با نمای دورش خیلی فرق داشت و ما دست از پا درازتر اومدیم بیرون و فکر کردیم حالا که تا اینجا اومدیم سر به سر خواهرم و نامزدش بگذاریم و بخندیم.توی بلوار دنبال ماشینشون گشتیم و یک یادداشت مشکوک براشون نوشتیم که: نوش جان!!! غذاش خوب بود؟!  و  کلی مشکوک زدیم تا آخرش لو دادیم مهسا و دوست شماره یک هستیم! :)) وقتی رفتم یادداشتو زیر برف پاک کن ماشینشون بگذارم پارکبان اونجا با خنده گفت حاضرم پنجاه هزارتومن بدم ببینم چی نوشتی!!! گفتم اونی که فکر می کنید نیست ماشین خواهرمه! پولتونو نگه دارید! :))

خلاصه یادداشتو گذاشتیم و خنده کنان در رفتیم و هنوز به خونه نرسیده بودیم که خواهرم زنگ زد و قاه قاه می خندید که خیلی جالب بود و خوب ما رو سر کار گذاشتید و اینو تاریخ میزنیم نگه میداریم! :)  این شد که خلاقیت و انرژی به اونها هم سرایت کرد و خواهرم موقع برگشتن یک کیک شکلاتی خوشمزه گرفت و برامون آورد تا با قهوه ترک فرد اعلایی که دوست شماره یک با خودش آورده بود نوش جان کنیم. قهوه را دم کردیم و جاتون خالی بوی خوش قهوه پیچید توی خونه! و ما هی حرف زدیم و هی قهوه خوردیم! تهشو هم برگردوندیم و دو نفری فنجون نفر دیگه رو می دیدیم و با کمک هم شکل هاشو تعبیر و تفسیر میکردیم. نمی دونم تا حالا سعی کردید توی فنجون قهوه کسی شکل ببینید و تازه معنیش هم بکنید؟ خیلی جالبه و خلاقیت آدمو راه میاندازه قیامت! تازه دارم به شباهت فال قهوه و آزمونهای فرافکن روانسنجی پی میبرم! 

شاید هم در اثر همین خلاقیت شکفته بود که به دوستم پیشنهاد دادم اگه یه مزون بزنه و با این سلیقه و علاقه اش لباسها رو انتخاب و با هم ست کنه کارش خوب میگیره! چون زیادند آدمهایی که دوست دارند خوش لباس باشند ولی نمیدونند باید چی رو با چی بپوشند و برای اینکارها وقت ندارند. منکه خودم خیلی دوست دارم قبل از خرید لباس در مورد طرح کلی و کیف و کفشش ایده بصری داشته باشم. منظورم همچین کارهایی است که بعضی برندها برای پاییز امسال پیشنهاد دادند. 

 

 

یا مثلا" این کار البته اگه اون چکمه و انگشتری که به درد سریال "شمال شصت" میخوره ندید بگیریم!

 

 

 

به نظر من اگه اون گردنبند "ننه جونی" رو هم از روی لباس حذف می کردند بهتر میشد ولی خب آدم از کار مد و این طراحها سر در نمیاره!