نظر شما چیه؟
خدمت دوستان عارضم که برای جلسه بعدی کلاس نظریه ها باید شرح حال یک مورد (case) را به عنوان مراجع غایب سرکلاس مطرح کنم و تشخیص و راه حل ارائه بدم . بعدش هم استاد و بچه ها نظر می دهند و با روشهای دیگری هم تحلیلش می کنند.
البته هنوز بین شرح حال دو نفر موندم ولی احتمالا اونی که مطرح میکنم داستان خانمی است میانسال که در سن پایین بدنبال عشقی سودایی با پسر عمه اش ازدواج کرد و الان دو تا بچه بزرگ داره. شوهرش از همون ابتدا عاشق بازیگری بود ولی بعدها این عشق به بازیگری حسادت همسر رومانتیکش رو که شعرهای عاشقانه براش می نوشت و توی خونه سورپرایزهای عاشقانه تدارک می دید شعله ور می کنه و خانم شروع می کنه به شکایت از همبازی شدن آقا با خانمها و تا دیر وقت بیرون خانه بودن و البته آقا هم زیر بار نمیره و تعارض زن و شوهری به حدی بالا میگیره که رابطه به شدت آسیب می بینه. خانم به دوستانش پناه می بره و آقا بیش از پیش از خونه فراری میشه تا اینکه چند سال بعد مدرکی دال بر خیانت آقا کشف میشه...
زنی که بزرگترین گناه را نه قتل ، که خیانت می دونست افسرده میشه و یکی دو سالی قرص های رنگارنگ میخوره ... در نهایت طلاق نمیگیره ولی تغییر میکنه و سرد و کناره گیر میشه رابطه جنسی به سالی ماهی یکبار میرسه و ارتباط عاطفی هم به حد دوستی دورادور تنزل می کنه تا اینکه مدتی بعد آثار شیطنت دیگری از آقا کشف میشه . خانم دیگه هیچ اعتمادی به همسرش نداره و گوش به زنگه که مچشو بگیره حالا دیگه هر چد وقت یکبار گوشی و پیامهای آقا رو چک میکنه و تا مورد مشکوکی میبینه دیوانه میشه و دیگه از اون زن آبرودار و معقول قبلی خبری نیست و ممکنه به دوستان آقا زنگ بزنه و بخاطر همکاری در دختربازی آقا بازخواستشون کنه. اونها هم صد البته منکر می شوند و بین خودشون این خانم را بیمار می دونند . خانم هم که هر روز فشار درونی و بیرونی روش بیشتر میشه میترسه از هم بپاشه و هرچند وقت یکبار هم با شوهرش دعوا دارند و حرفهای عادی خانم هم اغلب مضمونش طعنه و توسری به شوهرشه و تهدید به خیانت متقابل که به نظر میرسه بعد از سالها تکرار مکررات دیگه لوث شده چون حالا دیگه شوهرش به جای اینکه مثل سالهای قبل قسم بخوره و عذرخواهی کنه میگه شعار نده عمل کن!
در حال حاضر این خانم 51 ساله که پسر بزرگش نامزد داره به جایی رسیده که میگه تنها امیدش اینه که با مردی آشنا بشه که بتونه بهش تکیه کنه و اون موقع از شوهر فعلیش طلاق بگیره! چون توی شهرستان و طبقه اجتماعی که زندگی می کنند اغلب زنها دیپلمه و خانه دار هستند و اگه طلاق بگیرند زندگیشون خیلی سخت میشه .
پی نوشت: اطلاعات تکمیلی برای کسانی که علاقمند به تحلیل مراجع هستند:
- رابطه زناشویی از ابتدا هم ضعیف بوده و آقا معاشقه را بلد نیست.
- خانم گاهی اوقات نسبت به شوهرش احساس تنفر می کنه و درحال حاضر چاره ای جز طلاق نمی بینه ولی اگه راهی برای اصلاح رابطه باشه علاقمند به همکاری است.
- آقا همسرش را بیمار میدونه و میگه باید کلا" عوض بشه .
..................................................................................................
نتیجه بحث کلاسی :
بعد از اینکه مشکل این خانواده را سر دو کلاس متفاوت مطرح کردم از مجموع نظرات و پیشنهادات و بحثهایی که سر کلاس شد این نتیجه حاصل شد که این مورد بیشتر شبیه یک دور و تسلسل تعقیب و گریز یا صریحتر بگم "بازی" است که هر دو طرف به نوعی نقش خودشونو پذیرفته اند و به این بازی ادامه می دهند خانم اونقدرها هم که نشون می ده این شرایط براش غیرقابل تحمل نیست و تا الان با آقا راه اومده وگرنه هر زنی هر چقدر هم تحت فشار مالی و دست و پا بسته باشه در طی این چند سال بلاخره میتونسته خودی نشون بده و حداقل مهریه اش رو طلب کنه! ولی این خانم ظاهرا پذیرفته و خیلی هم مایل نیست تغییری توی روند اصلی زندگیش بده فقط گاهی غری میزنه و بعد خودش خوب میشه آقا هم خانمو شناخته که آخرش نه طلاق میگیره و نه خیانت می کنه پس حرفهاشو زیاد جدی نمی گیره و احتمالا با خودش میگه چند وقت یکبار میخواد غری بزنه و خالی بشه بذار غرشو بزنه منم کار خودمو بکنم. با این حساب این چرخه غر زدن و سر براه شدن همینطور ادامه داره و هردو طرف نقش خودشونو به نوعی پذیرفته اند و مشاور هم نباید آه و ناله کردن خانم را زیاد جدی بگیره . هر دو استاد تقریبا متفق القول بودند که این رابطه اونقدر خراب شده که امید چندانی به درست شدنش نیست و ازدواج دیگه تقریبا" از دست رفته و باید خیلی زودتر از این مراجعه می کردند. در حال حاضر تنها کاری که میشه کرد اینه که اگه هر دو نفر واقعا" آماده تغییر وضعیت باشند شاید با زوج درمانی هنوز امید کوچکی وجود داشته باشه.
من سرکلاس برای این مورد از زوج درمانی متمرکز بر هیجان استفاده کردم که تمرکزش روی تعاملات و مکالمات معیوب زوجین هست. مثلا" زنی که مدام با خشم به همسرش سرکوفت میزنه کم کم با هیجانات پشت خشمش که شاید احساس بی ارزشی یا ندیده گرفته شدن باشه آشنا میشه و وقتی به جای سرزنش کردن میگه " احساس می کنم توی زندگی شوهرم جایی ندارم و احساس بی ارزشی می کنم! " خودبخود باعث میشه شوهر هم به جای اینکه ظاهر خشمناک و سرزنشگر همسرشو ببینه از دریچه دیگری به موضوع نگاه کنه و پاسخ متفاوتی بده در اونصورت مثلا" ممکنه بگه : "منظور من این نبود" یا "من اصلا نمی دونستم با دیر اومدن باعث همچین حسی میشم! " یا وقتی مرد داره به درمانگر میگه "من انتظار دارم برای علایق من ارزش بیشتری قائل باشه" درمانگر بهش اشاره میکنه که به من نگو به خودش بگو ... و از فرد می خواد توی چشمهای همسرش نگاه کنه و مستقیما از خودش اینو بخواد. درمان متمرکز بر هیجان اعتقاد داره وقتی صحبتها صریح و شفاف و دور از قضاوت و سرزنش باشه و هر کسی مستقیما نیاز خودشو مطرح کنه پاسخ طرف مقابل هم تغییر می کنه و دیگه فرار نمی کنه و اینطوری اون چرخه تعقیب و گریز یا سرزنش و اجتناب شکسته میشه و این اولین و مهمترین قدم درمانه.